ترانه های کوچک
زن
زن
زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر
من گرفتم تو نگیر
چه اسیری كه ز دنیا شده ام یكسره سیر
من گرفتم تو نگیر
بود یك وقت مرا با رفقا گردش و سیر
یاد آن روز بخیر
زن مرا كرده میان قفس خانه اسیر
من گرفتم تو نگیر
یاد آن روز كه آزاد ز غمها بودم
تك و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر
من گرفتم تو نگیر
بودم آن روز من از طایفه دّرد كشان
بودم از جمع خوشان
خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر
من گرفتم تو نگیر
ای مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم
زن مگیر ؛ ار نه شود خوابگهت لای حصیر
من گرفتم تو نگیر
بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم
مستحق لگدم
چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر
من گرفتم تو نگیر
من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام
خر همسر شده ام
می دهد یونجه به من جای پنیر
من گرفتم تو نگیر
بخوان عارف

من خواستار جام می از دست دلبرم
این راز با که گویم و این غم کجا برم
جان باختم بحسرت دیدار روی دوست
پروانه دور شمعم و اسپند آذرم
این خرقه ملوث و سجاده ریا
آیا شود که بر در میخانه بر درم
گر از سبوی عشق دهد یار جرعه ای
مستانه جان ز خرقه ی هستی در آورم
پیرم ولی بگوشه چشمی جوان شوم
لطفی که از سرا چه آفاق بگذرم
مادر۳

قلب مادر
آه دست پسرم یافت خراش! * وای پـای پسرم خورد به سنگ!
داد معشوقه به عاشـق پیغام * که کــند مــــادر تو با مــن جــنگهر کـجا ببیـــندم از دور کـــند * چــهره پرچــیـن و جـبین پر آژنــگ
با نـــگاه غضــب آلـــوده زنــــد * بـــر دل نازک مــن تــــیر خـــدنگ
از در خــــانه مـــرا طــرد کـــند * همچو سـنگ از دهــن قلماسنگ
مادر سـنگ دلـت تا زنده است * شهد در کام من و توست شرنگ
نشــوم یک دل و یک رنگ تو را * تا نســـازی دل او از خـــــون رنـگ
گر تو خواهی به وصالم برسی * باید این سـاعت بی خوف و درنگ
روی و سینه ی تنـــگش بدری * دل بـرون آری از آن سینه ی تــنگ
گرم و خونین به منـش باز آری * تا بـــــرد ز آیــنـه ی قـــلبم زنــــگ
عاشــــق بی خرد نا هـــنــجار * نه بَل آن فاسق بی عصمت و ننگ
حــــرمت مـــادری از یاد بــــبرد * مســـت از بـــاده و دیــوانه ز بنگ،
رفـــت و مــادر را افکند به خاک * سیـــنه بــدرید و دل آورد به چــنگ
قصد سر منزل معـــشوقه نمود * دل مـادر به کَفـَــــش چون نارنـــگ
از قضــــا خورد دم در به زمـــین * و انـــدکی رنــــجه شــد او را آرنگ
آن دل گرم که جان داشت هنوز * اوفـــــتاد از کــــف آن بی فـــرهنگ
از زمین چو باز برخاســـت،نـمود * پــــی برداشــــــتن دل، آهـــنـــگ
دیـــــد کز آن دل آغشته به خون * آید آهســــته بــــرون این آهنگ:
مادر۲

در بیابانی دور
که نروید جز خار
که نتوفد جز باد
که نخیزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی
خفته در خاک کسی
زیر یک سنگ کبود
در دل خاک سیاه
میدرخشد دونگاه
که به ناکامی از این محنت گاه
کرده افسانه هستی کوتاه
باز میخندد مهر
باز میرقصد ماه
باز هم غافله سالار وجود
سوی صحرای عدم پوید راه
با دلی خسته و غمگین همه سال
دور از این جوش و خروش
میروم جانب آن دشت خموش
تا کشم چهره بر آن خاک کبود
تا دهم بوسه برآن خاک سیاه
وندر این راه دراز
میچکد بر رخ من اشک نیاز
میدود بر دل من زهر ملال
منم اکنون و همان راه دراز
منم اکنو و همان خاک سیاه
مادر ای مادر خوب
این چه روحیست عظیم
که پس از مرگ نگیرد آرام
مادر۱

مادر مهربونم
عزیز خوشزبونم
تو گل بیخار منی
رفیق من ، یار منی
وقتی كه غصه دار باشم
فقط تو غمخوار منی
ای جان من فدای تو
بهشت به زیر پای تو
میلاد دختر نبی
فاطمه همسر علی
مبارك است برای تو
از ته دل بهت میگم
دوستت دارم همیشه
برای روز مادر،
هر كادویی بگیرم
قابل تو نمیشه
سربازی
ای دوستان:
اگر دورم زدیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا آن است که نامت بر زبان دارم
دوستان گلم :
دلیل اینکه کم اپ می کنم اینه که در حال گذراندن سربازیم هستم ولی به هر حال هر وقت مرخصی داشته باشم سعی خواهم کرد اپ کنم شماها هم منو تنها نذارید.
فدای دوستان گلم بشم
منیم ارزوم
بایرامنز مبارک

این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی هایت ... دوستت دارم
عزاداریتون قبول حق
اطلاعات جاهای دیدنی تبریز بزرگ
بقعه سید حمزه
در محله سرخاب در ثقه الاسلام قرار دارد . از این بنا باقی مانده است صحن نسبتاَ وسیع آن است. عمارت مقبره مرکب از یک کفش کن ، یک دهلیز و یک اتاق کوچک مسجد گونه ای است
تعمیرات اساسی در 1279 ه.ق در زمان ناصرالدین شاه انجام یافته است. از سنگ های حجاری شده آن طاق مرمرین در ورودی بقعه را که در زمان صفویه کنده شده می توان نام برد. تاریخ بنای اولین بقعه به سال 714 ه.ق می رسد . سید حمزه به شانزده واسطه نسلش به حضرت موسی ابن جعفر می رسد
در زمان شاه طهماسب صفوی ساخته شد در 1045 قمری سپاهیان سلطان مراد چهارم آن را تخریب کردند که دوباره ساخته شد. در زلزله 1193 دوباره ویران شد و در 1208 تجدید بنا یافته است. دارای یک گنبد و دو مناره است. در مدخل دهلیز و اندرون بقعه در طاق مرمری از زمان شاه طهماسب صفوی برجاست. در وسط بقعه صندوق چوبی مشبکی قرار دارد ولی زیر آن قبری وجود ندارد. بنابراین یک مسجد حساب می شود نه یک بقعه.
این بقعه بر فراز بلندترین قله کوه سرخاب واقع شده است. سنگ بنا شیوه ایلخانی دارد. در زمان تسلط عثمانی ویران شده در زمان شاه عباس تجدید بنا یافته.
در زلزله های 1134 و 1193 دوباره ویران شده آخرین بار در 1342 قمری تعمیر شده است. اخیراً نیز تعمیرات جزیی در آن انجام یافته و راهرو پشت آن به اتاق کوهنوردی تبدیل شده است. بنا به روایتی مقبره دو تن از اولاد حضرت علی (ع) عون علی و زین علی در آنجاست.
در کوچه علی سیاه پوش در خیابان منجم واقع شده است. جای تاریخ در سنگ نوشته ریخته و ناپیداست. ارادت به شیخ معروف داشت و به جای او نشسته است. تاریخ درگذشت وی معلوم نیست ولی احتمالاً در دهه پنجم قرن دهم اتفاق افتاده است.
در محله بیلانکوه تبریز در میان باغی مشجر و بنایی متین و زیبا دو تن از بزرگان ادب و هنر کشورمان آرمیده اند. کمال الدین مسعود خجندی از شعرای معروف قرن هشتم و نهم هجری و کمال الدین بهزاد معروف ترین نقاش مینیاتوریست قرن دهم هجری.
مقابر یاد شده در سال 1338 توسط فرهنگ دوستان کنجکاو شهر تبریز کشف و بعدها به همت انجمن آثار ملی مرمت و لوحه یادبود در آن نصب گردید. در سال های اخیر نیز اقدامات استحفاظی از طریق سازمان میراث فرهنگی استان در مقابر یاد شده انجام گرفته است.
در محله دوه چی ( خیابان شمس تبریزی ) قرار دارد. این که سید ابراهیم اولاد امام موسی بن جعفر (ع) باشد. دلیل قانع کننده ای در دست نیست. صاحب تاریخ دنبلیان می نویسد که: شیخ ابراهیم حکمران آذربایجان بود. در زمان اوزون حسن در 870 وفات یافت و در محله دوه چی مدفون شد. الان گنبدی دارد مشهور به سید ابراهیم.
مهم ترین قسمت این بقعه سنگی است که بر دیوار غربی بقعه نصب شده است و به سنگ بسم الله مشهور است. به ابعاد 25/1× 70/3 تاریخ حجازی 1270 قمری است . در قاهره نوشته شده و اثر میرزای سنگلاخ است که به جهت قبر پیامبر اکرم به دربار عثمانی برده بود ولی در اثر بی توجهی سلطان عثمانی آن را به تبریز آورد و بالاخره خود میرزا و سنگ بسم الله در بقعه سید ابراهیم ماندگار شد.
خانه کوزه کنانی ها که بعدها برای زنده نگهداری خاطرات نهفته در آن « خانه مشروطیت» نامیده شد. در سال 1247 شمسی توسط حاج مهدی کوزه کنانی ( ابوالمله ) بنا نهاده شد. به سبب موقعیت ویژه این خانه در جوار بازار قدیمی تبریز و مرکز بافت قدیم شهر و شور و علاقه بانی آن به نهضت مشروطه، این خانه به محل تجمع دوستداران مشروطه تبدیل گشته و تصمیمات بسیار مهمی در آن اتخاذ شده است.
غیر از بار عظیم تاریخی، خانه مشروطیت از ویژگی های معماری ایرانی نیز بهره ها دارد و به همین لحاظ در سال 1354 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده. این خانه در محله قدیمی راسته کوچه تبریز واقع شده و هم اینک به عنوان مرکز اداری میراث فرهنگی استان از آن استفاده می شود و تعمیرات آن به طور مستمر ادامه دارد.
از دیگر نقاط دیدنی شهر تبریز موزه آذربایجان را باید نام برد. این موزه در مساحتی قریب به 3000 متر مربع در سال 1341 مورد بهره برداری قرار گرفته است و مشتمل بر3 سالن نمایش 2300 قطعه شیء ثبت شده می باشد. آثار به نمایش گذاشته شده شامل اشیاء باستانی از دوران های مختلف تاریخی ، آثار مردم شناسی و آثار مشروطیت می باشد. این موزه در جنب مسجد کبود واقع شده است
ربع رشیدی که امروزه فقط آثار مختصری از آن باقی مانده از بناهایی است که توسط خواجه رشیدالدین فضل الله، وزیر سلطان محمود غازان ایجاد شده است. بنا در زمان آبادانی شامل 24 کاروانسرای وسیع و 1500 دکان و 30000 خانه و تعدادی حمام و باغ و کارخانه های پارچه بافی و کاغذ سازی و دارالضرب و تولید رنگ و نظایر آن بوده است.
حدود200 قاری قران از کوفه و بصره و شام دایما" و به نوبت در این تاسیسات قرآن را تلاوت می کرده اند و 400 فقیه و 100 فقیه و 1000 طلبه در مدارس آن سکونت داشته و به کسب علم مشغول بوده اند .تعداد 50 پزشک حاذق از کشورهای مختلف در دارلشفای آن به معالجه بیماران اشتغال داشته اند. به این ترتیب معلوم می شود كه ربع رشیدی در زمان خود یك شهر علمی با كتابخانه ای حاوی هزاران جلد از كتب معروف زمان و آزمایشگاه های متعدد کشاورزی بوده که در این آزمایشگاهها انواع گیاهان دارویی کشت و تکثیر و آزمایش می شده است. پس از قتل خواجه رشیدالدین فضل الله که در سال 718 هجری ق اتفاق افتاد دشمنان او هر چه را که داشت غارت کردند و این شهر را با تمام تاسیساتش ویران کرده و همه چیز را به غارت بردند. چهار پایه برج ویک پشته خاک و سنگ به جای مانده کنونی از آثار ربع رشیدی نیستند، بلکه پایه های برجهای قلعه ای هستند که در سال 1020 هجری قمری به امر شاه عباس، با تخریب و حمل مصالح ساختمانی بناهای عظیمی چون شنب غازان ، بقایای ربع رشیدی، قلعه ها و سراهای رومیان و قبور شعرا و عرفا و امرای مدفون در مقبره الشعرای سرخاب و دمشقیه آنها را بنا کرده اند
از واپسین مشاهیری که در این مقبره دفن شدند، ثقة الاسلام شهید شهدای والامقام مشروطه در صدر مشروطیت و استاد سید محمد حسین شهریار شاعر بلند آوازه معاصر را می توان نام برد. معروف ترین آرمیدگان مقبرة الشعرا به شرح زیر می باشند: اسدی طوسی ، قطران تبریزی ، مجیر الدین بیلقانی ، خاقانی شیروانی، ظهیر الدین فارابی ، شاهپور نیشابوری ، شمس الدین سجاسی ، ذوالفقار شروانی ، همام تبریزی ، مغربی تبریزی، مانی شیرازی، لسانی شیرازی، شکیبی تبریزی، سید محمد حسین شهریار غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم روم به شهر خود و شهریار خود باشم شهریار از بدو ورود به تهران با استاد ابوالحسن صبا آشنا شده و نواختن سه تار و مشق ردیف های سازی موسیقی ایرانی را از او فرا می گیرد. او همزمان با تحصیل در دارالفنون به ادامه تحصیلات علوم دینی می پرداخت و در مسجد سپهسالار در حوزه درس شهید سید حسن مدرس حاضر می شد. درسال 1303 وارد مدرسه طب می شود واز این پس زندگی شور انگیز و پرفراز و نشیب او آغاز می شود. در سال 1313 و زمانی که شهریار در خراسان بود پدرش حاج میرآقا خشکنابی به دیدار حق می شتابد. او سپس در سال 1314 به تهران بازگشته و از این پس آوازه شهرت او از مرزها فراتر می رود. شهریار شعر فارسی و آذری را با مهارت تمام می سراید و در سال های 1329 تا 1330 اثر جاودانه خود حیدر بابایه سلام را خلق و برای همیشه به یادگار می گذارد. منظومه حیدربابا تنها در جماهیر شوروی به 90 درصد زبان های موجود ترجمه و منتشر شده است. در تیر ماه 1331 مادرش دار فانی را وداع می کند. در مرداد ماه 1332 به تبریز آمده و با یکی از منسوبین خود به نام خانم عزیزه عمید خالقی ازدواج می کند که حاصل این ازدواج سه فرزند به نام های شهرزاد و مریم و هادی هستند. در حدود سال های 1346 شروع به نوشتن قرآن، به خط زیبای نسخ نموده که یک ثلث آن را به اتمام رسانده و دیوان اشعار فارسی استاد نیز چندین بار چاپ و بلافاصله نایاب شده است. در مدت اقامت در تبریز موفق به خلق اثر ارزنده سهندیه در رمانتیک ترکی می گردد. در سال 1350 مجدداً به تهران مسافرت نموده و تجلیل های متعددی از شهریار به عمل می آید. ولی در سال 1354 داغ دیگری از فوت همسر به دلش می نشیند و در سال 1357 شهریار با حرکت توفنده از انقلاب اسلامی همصدا شده و با اعتقاد راسخ و قلبی مالامال از عشق به امام خمینی (ره) دهه آخر عمر خود را سپری می کند. در اردیبهشت ماه سال 1363 تجلیل با شکوهی از استاد در تبریز به عمل آمد. استاد شهریار به لحاظ اشتهار در سرودن اشعار کم نظیر در مدح امیر مؤمنان و ائمه اطهار علیه السلام به شاعر اهل بیت (ع) شهرت یافته. او پس از یک دوره بیماری در 27 شهریور ماه 1367 دار فانی را وداع و در مقبرة الشعراء به خاک سپرده شد. عمارت شهرداری تبریز در سال 1314 شمسی در محل گورستان متروک و مخروبه کوی نوبر با نظارت مهندسان آلمانی در زمان ریاست شهرداری حاج ارفع الملک جلیلی بنا گردید. این ساختمان دارای یک برج ساعت چهار صفحه ای است که با طنین موزون زنگ هایش هر 15 دقیقه یک بار، گذشت زمان را به گوش مردم تبریز می رساند . نمای خارجی تالار شهرداری تبریز از سنگ تراشیده بوده ونقشه ساختمان آن با نمونه ساختمان های کشور آلمان قبل از جنگ جهانی دوم مطابقت دارد. این بنا در وسط شهر تبریز و در میدانی موسوم به میدان ساعت واقع شده و در حال حاضر تمام امور عمرانی شهر و امور اداری شهرداری تبریز در این تالار و عمارت متمرکز است. شاه گلی ( استخر شاه ) سابق و ایل گلی ( استخر مردم ) فعلی از گردشگاه های زیبا و دلکش تبریز و ایران است که در جنوب شرقی تبریز، بر دامنه تپه ای واقع شده است. ایل گلی، استخری بزرگ است که مساحت آن 54675 متر مربع می باشد. در جنوب آن تپه ای است که آن را از بالا تا پایین همسطح استخر پله بندی کرده و نهر آبی از آن به طرف پایین روان است. از سمت جنوبی و از وسط استخر خیابانی کشیده شده که استخر را به صورت شبه جزیره ای درآورده است و در مرکز استخر، عمارت باشکوه دو طبقه ای ساخته شده است. در پیرامون استخر از روزگاران قدیم، درختان کهنسالی سر به هم آورده که انعکاس عکس آنها در آب، به زیبایی آن محوطه می افزاید. تمام تپه های جنوبی استخر به شکل بسیار زیبایی چمنکاری و گلکاری شده در روزهای گرم تابستان استراحتگاه مردم تبریز و مسافران سایر شهرها می باشد. نادر میرزای قاجار می نویسد « و از اعتمادالسلطنه نقل است که « در مورد تاریخ بنای این عمارت اطلاعات مستندی در دست نیست. عمارت فوق در سال 1346 به علت کثرت رطوبت و فرسودگی تخریب شده و به جای آن در سال 1349 بنای عمارت زیبای دو طبقه ای با همان طرح قبلی ساخته شد. در روزهای پیروزی انقلاب این بنا به علت آن که در زمان رژیم شاه مورد استفاده غیر شرعی و غیر اخلاقی داشته ، تعطیل شد ولی در سال های اخیر مجدداً بازگشایی و مورد بهره برداری قرار گرفته است. در ده کیلومتری جاده تبریز ـ تهران در کنار جاده، برج آجری منشوری شکل قرار دارد که به برج خلعت پوشان مشهور است. این بنا در اواخر دوره صفویه احداث شده است. در زمان قاجار خلعت اهدایی شاهان برای حاکمان آذربایجان در این برج بر دوش آنها انداخته می شد. برج سه طبقه است. طبقه اول و دوم سرپوشیده و طبقه سوم بدون سقف است. آخرین مراسم خلعت پوشان در سال 1330 هجری قمری در زمان حکمرانی صمد خان مراغه ای انجام گرفته است. در سال های اخیر دانشگاه تبریز این بنا را مرمت کرده است. خرابه های ربع رشیدی باقیمانده عمارات عظیمی است که در زمان ایلخانیان و به همت رشید الدین فضل الله وزیر سلطان محمود در محله ولیانکوی باغمیشه تبریز ساخته شده بود. این بناها به اصطلاح امروزی، یک شهر علمی و دانشگاهی بوده است. در حال حاضر به غیر از چهار پایه عمارت و پشته های خاک و سنگ چیزی از این عمارت باقی نمانده است و گسترش روزافزون خانه سازی در پیرامون آن بر روند تخریب این نشانه ها نیز می افزاید و اگر به همین منوال ادامه یابد. دیری نخواهد کشید که تمامی خرابه های باقیمانده از ربع رشیدی کلاً از بین برود. محلات قدیم تبریز عبارتند از: خیابان مارالان ، باغمیشه ، پل سنگی ، ششگلان ، سرخاب ، سید حمزه، شتربان، نوبر، مهادمهین، چرنداب، لیلاباد، اهراب، امیر خیز، ویجویه، چهارمنار، سنجران ، گجیل، قره اغاج، چست دوزان، درب سرد، کوچه باغ و امروز، شهر تبریز از جمله شهرهای پر تراکم با کوی ها و شهرک های تازه احداث و خیابان های متعدد است و هر روز به وسعت آن افزوده می گردد. بافت معماری شهری چون تبریز در واپسین زلزله ویرانگر آخرین شب سال 1193 درهم می ریزد و شهر به تلی از ویرانه ها مبدل می شود اما بناهای محتشمی چون ارک علیشاه، مسجود کبود، مسجد استاد شاگرد، بازار تبریز و ده ها بنای دیگر باز می مانند تا استواری تبریز را به اثبات رسانند. این ویرانی مصادف است با آغاز حکومت قاجار و آغاز معماری قاجار براساس تحقیق مهندسین مشاور عرصه به میراث فرهنگی آذربایجان شرقی. در آن زمان تبریز ولیعهد نشین به دروازه اصلی ارتباطات و فصل مشترک داخل و خارج کشور بدل می شود. در زمینه آجر کاری بناهای آن دوره به جرأت می توان تبریز را دروازه ورود و سپس بسط نوعی از آجر کاری در بناها دانست که نمونه های آن را در تهران و دیگر شهرها نیزمی توان جستجو می کرد. خانه های قدیمی تبریز که در ترکیب باهم، بافت دلپذیری را پدید آورده و مجموعه های با ارزشی را در اختیار می گذارد. براساس مصوبه 28/9/69 شورای عالی شهرسازی و معماری ایران که شش شهر را مرکز اصلی فرهنگی – تاریخی کشور اعلام می کند اهمیت ویژه خود را به اثبات رسانده و از سوی مسئولین میراث فرهنگی استان مورد اقدام واقع می شوند به طوری که ظرف این مدت، اقدامات زیادی در جهت شناخت و معرفی این آثار صورت گرفته است. خانه مشروطیت احیاء شده و میراث فرهنگی استان در آن مستقر است. خانه شربت اوغلی به فرهنگسرای تبریز بدل گشته، خانه قدکی برای دانشکده معماری دانشگاه سهند اختصاص یافته و در جوار خود دو خانه قدیمی دیگر را به یک مجموعه دلپذیر علمی بدل کرده است. معماری خانه های قدیمی تبریز، معماری ایرانی بومی شده است. انطباق خارق العاده اقلیمی آن را کاملاً تبریزی می سازد. این معماری متفاوت با معماری کویری و دیگر نقاط است. سر در خانه های قدیمی تبریز مبین این ادعاست. به تعبیری خانه قدیمی از سر در آغاز می شود که تنوع آن در تبریز اعجاب آور است. این خانه ها اگرچه رو به درون دارند و دیوارهای بلند آنها را از بیرون جدا می سازد. دیوار بیرونی قاب بندی شده است و سر در نیز به بهترین شکل ممکن تزیین شده است تا عابر و گذرنده محترم داشته شود. اینک از آن خانه های پر احتشام 600 باب شناسایی شده و تخمین زده می شود که با کنکاش های رفته به 800 باب بالغ شود که بهترین آنها: خانه میرزا مهدی خان فراشباشی در محله« سرخاب قاپوسی» خانه شربت زادگان در سرخاب قاپوسی. خانه حیدرزاده در کوچه پشت ساعت شهرداری. خانه حاج محمد آقا حبشی در کوچه صدر، خانه دکتر گنجه زاده، در مقصودیه ، خانه میرزا محمد حسین مجتهد در پشت استانداری، خانه میرزا حسین واعظ در شریعتی جنوبی، خانه مستشارالدوله، کوچه امام جمعه، خانه دکتر فرزام در مقصودیه، خانه امیر نظام گروسی در ششگلان، خانه تاجر باشی در کوچه صدر، خانه سلطان القرانی در شتربان و ... دیگر خانه های قدیمی تبریز. پل آجی چای، تنها گذرگاه قدیمی ایران و بخشی از دنیای مشرق زمین به دنیای غرب، در شمال غرب تبریز بر روی تلخه رود واقع شده است. این پل با 16 دهنه به طول 100 متر و عرض 5 متر هموار بر اثر طغیان های تلخه رود و عوامل انسانی تخریب و بازسازی شده است. نام این پل را اولین بار در متون صفویه زمان شاه اسماعیل اول در سفرنامه و نیزیان می بینیم. اینک در پشت این پل سرریزی احداث شده است که منظره دل انگیزی به وجود آورده است. با عبور از کنار این پل قدیمی پایگاه دوم شکاری تبریز را در پیش رو داریم و در جنب آن فرودگاه تبریز قرار گرفته است. از دیگر پل های کهن وسط شهر که برروی مهر آنرود برپا شده اند. پل سنگی، پل قاری، پل صاحب الامر، پل منجم و ... را می توان نام برد که بین این پل قاری که به پاچراغ نیز مشهور است با سر ستون های کله قوچی خود و چراغ های قدیمی اش زیبایی خاطره انگیزی به همراه دارد. از لحاظ بنا نیز پل های یاد شده با سه یا چهار دهنده طاقی و شیوه کهنی را دارند. منبع :دانشگاه تبریز
در مأخذ ومنابع از مقبرة الشعرا یا آرامگاه شاعران در سرخاب تبریز تا قبل از قرن هشتم نامی برده نشده و قدیمی ترین تذکره فارسی، یعنی لباب الالباب محمد عوفی که ظاهراً در سنه 618 تألیف شده و شرح حال شاعران قرن هشتم مانند خاقانی و ظهیر را که در مقبرة العشرا دفن شده اند، نگاشته است. نامی از مقبرة الشعرا نبرده و از این روی قدیم ترین کتابی که نام مقبرة الشعرا سرخاب را به صراحت دارد نزهة القلوب حمدالله مستوفی است که در سال 740 هجری قمری تألیف شده ودیگر تاریخ گزیده اوست که در سال 730 هجری قمری تألیف شده است.
در حال حاضر مقبرة الشعرا در خیابان ثقة الاسلام جنب خیابان عارف و تقریباً حوالی تکیه حیدر واقع شده است. اگرچه زلزله ها وسیل های بنیان کن اثری از مزار بزرگان آرمیده در این مکان بر جای نگذارده است باری قداست مکان موجب بنیاد بنایی شد که امروزه به مثابه سمبلی نمایه ای است از تبریز کهن.
بازار تبریز
بازارتبریز یکی ازبازارهای بزرگ و قابل توجه خاورمیانه است.سبک معماری، آرایش مغازه ها، کثرت تیمچه ها، انواع مشاغل و وجود تعداد بسیاری مدرسه و مسجد که در کنار سرایهای بازرگانی قرار گرفته و غالبشان حیثیت تاریخی دارند آنرا نمونهء عالی یک محیط تجارت و زندگی اسلامی و شرقی به شمار می آورد. اگر ما بخواهیم بازار تبریز را خان به خان، سرای به سرای و راسته به راسته معرفی کنیم باید کتاب مفصلی تاًلیف نمائیم، بدین جهت در اینجا فقط یک نظر اجمالی به وضع اقتصاد و بازار تبریز در چند دورهء مختلف بعد از اسلام می اندازیم و سپس از چند تیمچه و بازار معروف و بانیان آنها نام می بریم و مساجد و معابد تاریخی موجود در بازار را نیز زیر عنوان مدرسه یا مسجد به طور جداگانه مورد بحث موجر قرار می دهیم.
تبریز به علت قرار گرفتن در سر راه شرق و غرب از بدو آبادی و آمدن به صورت یک شهر بزرگ، مرکز مبادلهء کالاهای بازرگانی کشورهای اروپائی و آسیائی بوده و خود نیز بنا به مقتضیات جغرافیائی محصولات کشاورزی و صنعتی فراوان داشته که به ا قصی نقاط دنیای آنروز صادر می گردیده و این معاملات ایجاب می کرده که بازارها و مراکزی برای مبادله و فروش کالاهای گوناگون شرقی و غربی داشته باشد.لذا اکثر موٌرخان و جغرافی نویسان و جهانگردان اسلامی و خارجی مطالب جالبی در بارهء کالاها و وضع بازرگانی و بازارهای تبریز نوشته اند:
مقدسی در قرن چهارم شهر و بازار تبریز را به آبادی و وفور کالا و رواج معاملات تعریف کرده است.1
یاقوت حمودی در 610 ه. ق، از تبریز دیدن کرده و فراوانی و ارزانی میوه را در تبریز ستوده و نوشته است: انواع میوه ها در آن شهر فراوان است، من هیچ جا، زردآلوئی بهتر و پاکیزه تر از زردآلوی مشهور به « موصول» تبریز ندیده ام و به اندازه ای این میوه ارزان بود که من هشت من بغدادی آن را به نصف حبهٌ زر خریدم.» سپس کالاهای صادراتی تبریز را چنین یاد کرده است:« در آن شهر از پارچه های عبائی 2 ، سقلاطون3، اطلس و سجاده زیاد به عمل می آید و به دیگر شهرهای شرق و غرب صادر میشود4.»
زکریاء بن محمد قزوینی همین نوشتهء یاقوت را تاٌیید کرده و وفور خیرات و امتعه و صناعات تبریز را ستوده و صدور لباسها وپارچه های عتاٌبی، سقلاطون، اطلس و سجادهء تبریزرا به تمام نقاط دنیای شناخته شدهء آنروز، یادآور شده است.5
« مارکوپولو6، سوداگر ونیزی تبریزرا شهری بزرگ و با ابهٌت تعریف کرده و دربارهء آن نوشته است:» اصولاً ساکنان تبریز از راه داد و ستد و تهیهء کالاهای گوناگون روزگار می گذرانند و امتعهء ساخت این شهر عبارت از همه گونه حریر است، بعضی سیم بفت و پاره ای دیگر زربفت و گرانبها. در این شهر همه گونه درٌ و سنگهای گرانقیمت به فراوانی یافت می شود. سوداگرانی که دست اندرکار داد و ستد با کشورهای بیگانه اند ثروت هنگفتی به هم می زنند، اما ساکنان تبریز بر روی هم مردمی مستمند ند:7»
اودریک 8 روحانی کاتولیک از اهالی پوردنون9 که در زمان سلطان ابو سعید بهادر خان به سال 721 ه . ق، از تبریز دیدن کرده در بارهء محصولات و امتعه و بازار تبریز چنین نوشته است:« تبریز شهری است به غایت با شکوه که در آن بیشتر از هر شهر معظم جهان کالاهای گوناگون به چشم می خورد، در روی زمین هیچ نوع خوراک و هیچ گونه کالائی پیدا نمی شود که از آن در تبریزانبارهایی وجود نداشته باشد. تبریزجائی بی مانند است و وفور نعمت درآن به حدی است که هر چه را انسان به چشم می بیند به دشواری می نواند باور کند، زیرا تقریباً از کلیهء نقاط جهان سوداگران، با این شهر داد و ستد دارند10.»
ابن بطوطه بازارهای تبریز را پر کالا، آباد و بهترین بازارهای دنیا معرفی کرده و نوشته است:
« ...فردای آن روزازدروازهء بغداد به شهر تبریز وارد شدیم و به بازار بزرگی که بازارغازان نامیده می شد رسیدیم و آن بهترین بازارهائی بود که من در همهء شهرهای دنیا دیده بودم.هر یک ازاصناف پیشه وران در این بازار محل مخصوصی دارند ومن به بازار جوهریان که وارد شدم از بس جواهرات گوناگون دیدم کهچشمم خیره شد. غلامان زیبا روی، با جامه های فاخر، دستمالهای ابریشمین بر کمر بسته و پیش خواجگان ایستاده بودند، جواهرات را به زنان ترک نشان می دادند و زنان در خرید جواهر برهم سبقت می جستند و زیاد می خریدند. من در این میان فتنه هائی دیدم که ازآنها به خدا باید پناه برد. پس به بازار عنبر فروشان شدیم و همان وضع را در آن بازار دیدیم11.»
حمدالله مستوفی مورخ و جغرافی نویس معروف قرن هشتم ضمن تعریف خوبی و فراوانی غلات و بقولات و میوه های تبریز و اشاره به مزیت پاره ای از انواع مخصوص کلابی و سیب و زردآلو و انگور و خربزهء آ ن ، مردم این شهررا اعم از فقیر و غنی اهل کسب و پیشه و دادو ستد معرفی نموده و برخلاف مارکوپولو، یادآور شده که« در آن دیار متمول بسیار است12.»
کلاویخو13، فرستادهء پادشاه اسپانیا که در 807 ه. ق ،هنگام سفر به سمرقند از تبریزدیدن کرده14، وسعت کوچه ها و میدانها و کاروانسراهای تبریز را ستوده و نوشته:« در کاروانسراها دستگاههای مجزا و دکانها و دفاتر کار ساخته اند........ و چون از این کاروانسراها خارج می شویم به خیابانها و بازارهائی می رسیم که درهمهء آنها کالاهای گوناگون به فروش می رسد، پارچه های ابریشمین، پارچه های پنبه ای ، تافته، ابریشم خام، انواع جواهر و اقسام ظروف15.»
آمبروسیوکنتارینی سفیرایتالیا در دربار اوزون حسن آق قویونلو که در سپتامبر سال 1474 م
( 878/ 879 ه . ق،) در تبریز بوده و فراوانی عنبر را در تبریز می ستاید، تبریز را پر جمعیت تصور نمی کند و می نویسد: « آذوقه و خواربارفراوان دارد ولی همه چیز گران است. تبریز دارای بازارهای متعدد است، ابریشم زیادی به کاروانسراهای آن وارد می شود و از آنجا به حلب ارسال می گردد. اجناس ابریشمی ساخت یزد و پارچه های پشمی فاستونی و سایر اجناس در آنجا فراوان است ولی از جواهرات چیزی نشنیدم16.»
« جان کارت رایت17، سوداگر انگلیسی که درسالهای اولیه و پر افتخار سلطنت شاه عباس بزرگ از طریق حلب و دیار بکر متوجه تبریز شده و ازآنجا خود را به اصفهان و شیراز و جزیرهء هرمز رسانیده در پیرامون فجایعی که ترکان عثمانی بر سرتبریز آورده بودند شرح مفصلی در سفرنامهء خود نگاشته است. از آن جمله مدعی است که در اثنای هجوم لشکریان سلطان سلیم(920 ه. ق،) دست کم سه هزار خانوار تبریزی که بهترین هنرمندان ایرانی و به ویژه در ساختن زره و انواع اسلحه استاد بودند به قسطنطنیه کوچانده شدند. هم چنین کارت رایت در بارهء تاراج شهر تبریز و خرابیهای وارده در اثنای هجوم سربازان سلطان سلیمان و تسلط عثمان پاشا وزیر سلطان مراد سوم بر شهر مزبور به تفصیل سخن رانده و معتقد است که توصیف دردها و بدبختیهای تبریزیان و سنگدلی لشکریان عثمانی از عهدهء وی خارج است و این مهم نویسنده ای به غایت دانشمند و زبردست می خواهد. اما همهء نوشته های کارت را یت در بارهء ویرانیها و مصا ئب تبریزیان نیست، وی موقع جغرافیایی و اهمیت بازرگانی این شهر را می ستاید و می نو.یسد: در این شهر برای رفع نیازمندیهای انسان همه گونه کالا و خواربار فراهم گردیده است. تبریز شهری به غایت ثروتمند است، انواع امتعه را از دور دست ترین نقاط مشرق زمین برای فرستادن به شامات و کشورهای اروپائی به این شهر می آورند و به همین شیوه همه گونه کالای مغرب زمین متوجه تبریز می شود تا در کشورهای خاور زمین توزیع گردد، تبریز شهر پر جمعیتی است، دویست هزار نفر سکنه دارد، در قسمت جنوبی شهر همه گونه درختان میوه و نباتات خوشبو کاشته اند و هزاران چشمه و نهر آب تبریز را به شکل باغی بسیار بزرگ و خرم و دلگشا در آورده است18.»
تاورنیه19 بازرگان و جهانگرد معروف فرانسوی که در 1046 ه. ق، به ایران سفر کرده دربارهء بازار و اقتصاد و محصولات و کالاهای تبریز چنین نوشته:« در این جا شراب و ماء الحیات و در واقع همه گونه خوارباربه حد وفور و به بهای ارزان در دسترس طا لبان قرا ر دارد.در تبریز بیش از هر نقطه ای از قارهءآسیا پول پول دست به دست می گردد، بسیاری از خانواده های ارمنی از راه کسب و داد و ستد صاحب املاک و ثروت کلانی شده اند، چه اینها بیش از ایرانیها به رموز و دقایق بازرگانی آگاهند.... تبریز بازارهای متعدد و خوش ساخت دارد، همچنین در اینجا کاروانسراهایی دو اشکوبه و وسیع احداث کرده اند که زیباترین آنها به نام والی ایالت، کاروانسرای« میرزا صادق» نامیده می شود. در نزدیکی آن، بازار و مسجد و مدرسه ای ساخته اند که صاحب موقوفات و عواید بسیار است.20»
شاردن که در زمان سلطنت شاه سلیمان صفوی به تبریز آمده، بزرگی و عظمت شهر را ستوده و دربارهء بازار و داد و ستد و محصولات صنعتی تبریز نوشته است:« تعداد بیگانگانی که در تمام اوقات دراین شهردیده می شوند بسیار است و از کلیهء کشورهای آسیائی، گروههایی در تبریز سکونت دارند، من کالایی نمی شناسم که در این شهر فروشگاه یا انباری نداشته باشد. بهترین دستارهای ایرانی در تبریز تهیه می شوند. بازرگانان بزرگ و عمدهء شهر برایم تعریف می کردند که سالانه شش هزار عدل ابریشم در کارگاه های این شهر بافته می شود. تجارت تبریز در سر تا سر ایران و ترکیه و روسیه و ترکستان و هندوستان و کشورهای ساحلی دریای سیاه گسترده شده است.21»
جملیٌ22 کارریجهانگرد ایتالیایی که چند سال بعد از تاورنیه از تبریز دیدن کرده دربارهء بازار تبریز مطالب تازه و جالبی نوشته و از بازارها و سرایهای متعددی نام برده است، از آن جمله نقل کرده :
« روز چهارشنبه همراه پدر روحانی ژورژ واندوم23 ، به دیدن بازاری رفتم که میرزا صادق نایب الحکومهء سابق آذربایجان بنا کرده است. در این بازار مسقف با گنبدهای آجری است و از چند کاروانسرا و تعداد زیادی مغازه تشکیل یافته است..... در جوار این بازارمدرسه ای برای تعلیم و تربیت اطفال مسلمان ایرانی بنا گردیده است و مسجدی در کنار آن ساخته شده،... در جانبی از میدان شهر در کاروانسرا به نام میرزا طاهر وجود دارد، اکنون یکی به ضرابخانه اختصاص دارد، معماری هر دو جالب است،.... در مراجعت از تماشای کاروانسرا و ضرابخانه، از بنای معتبر دیگری بهنام قیصریه دیدن کردیم. این بنا گنبد بزرگ مرتفعی دارد و مرکز دادو ستد بازرگانان بزرگ است و گرانبهاترین کالاها را در آن جا می توان یافت، بازار زرگران به قیصر چسبیده است. این بازار گنبدها و طاقهای ضربی آجری دارد.... نزدیکیهای غروب، هر روز،در این حوالی صدای گوشخراش طبل و سورنا و کرنا بلند میشود، گویی این موسیقی ناهنجاراخطار و هشداری به بازاریان است که غروب فرا رسیده و باید مغازه های خود را ببندند24.»
در زمان نادر شاه ثبات و بقائی در وضع امنیت و تجارت تبریز نبود،زیرا قدرت که حافظ امنیت کشور است با سپاهیان نادر از جائی به جائی منتقل می شد و توجه به مساًلهء جهانگردی بیشتر مطرح بود تا توجه به مساٌلهء جهانداری و کشورداری، اما در زمان کریم خان ثباتی نسبی در تبریزپدید آمد، احمد خان دنبلی درخوی و نجفقلی خان بیگلری در تبریزامنیتی بر قرارساختند و به عمران و آبادی پرداختند. تبریز به صورت مرکز قدرتی در آمد، عمارات عالیه ای در نقاط مختلف آن بنا گردید و به سال 1194 ه. ق ، بعد از زلزلهءهائلهء 1193 ه . ق ، کشیدن باروی محکمی به دور آن آغاز شد که در 1196 ه. ق، به پایان رسید و این بارو هشت دروازه داشت: دروازهء خیابان، درب اعلی یا دروازهء باغمیشه، درب سرخاب، درب شتربان، درب استامبول، درب سرد، درب مهاد مهین، درب نوبر25. درب سرد همان درب گجیل و درب مهادمهین دروازه ای در میارمیار26، کنونی بود. طرح دروازه ها یک طاق سنگی بود با دو منارهء پوشیده ازکاشیهای کبود منقش و کتیبه دار و بر پیشانی هر دروازه روی قطعه سنگی مرمر، با خط نستعلیق جلی، ابیات ذیل به طور برجسته نقر گردیده بود:
زهی اساس مشیدًٌ که باد تا به ابد ز حادث زمان در امان سبحانی
زبرج بارهء این درتحیرٌاست سپهر که شد به پا ز عنایات خان خانی
خدیو ملک عدا لت نجفقلی خانا مفوض است به او رونق جهانبانی
که درنگارش این قلعه درزمان قلیل نموده همت وی معجز سلیمانی
نشان ز سدٌ سکندر چو داد تاریخش خرد بگفت« حصار سکندر ثانی27»
و درهر یک ا زطرفین این سنگ نبشته ها نقش برجستهء شیری ترسیم یافته بود، که زنجیر گردن آن به پای سروی بسته شده بود. از این دروازه ها اکنون دو تا باقی است، یکی دروازهء خیابان که برجهای آن هنگام امتداد یافتن بازارچهء رنگی برداشته شده28 و دیگری دروازهء باغمیشه که منارها و طاق آن فرو ریخته و فقط پایه های سنگی و در آهن کوبی شدهء آن باقی است.
دروازه های دیگر همه از بین رفته اند، دروازهء سرد یا گجیل نیز تا چند سال پیش سالم بود و برجها و طاق بلندش نظر هر تازه واردی را از دور به خود جلب می کرد، اما در موقع احداث خیابان ملل متحد، با همهء اینکه وجود آن مانعی برای امتداد حیابان نداشت از بی ذوقی شهردار وقت، به دست عمال بلدیهٌ تخریب گردید.
در سالهای بعد در پشت اغلب این دروازه ها، بازارچه هایی ساخته شد که بعضی از آنها به بازار مرکزی شهر اتصال یافت. از بازارهای مزبور می توان بازارچهء رنگی خیابان، بازارچهء درب باغمیشه، بازارچهء سرخاب، بازارچهء شتربان، بازارچهء درب استامبول و بازارچهء درب گجیل را نام برد که هنوز باقی و به همان نامهای سابق معروفند.
در زمان عباس میرزا که تبریز ولیعهدنشین و پایتخت دوم کشور شد رونق بازرگانی آن بیشتر گردید، سرایها و تیمچه ها و بازارهای عالی تازه ای احداث شد و ازهرسوی کشور بازرگانان با کالاهای مختلف روی به تبریز نهادند. مخصوصاً حمایت دولت از بازرگانان تبریز در پیشرفت و توسعهء امرتجارت در این زمان تاٌثیر مهمی داشت29. از این تاریخ به بعد نیز بازار تبریزمورد توجه جهانگردان و بازرگانان داخلی و خارجی بوده و عدهء زیادی ضمن یادداشتهای سفر خود بازار تبریز را توصیف کرده اند. شاید تازه ترین توصیف بازار تبریز از خانم دوروتی ه. اسمیت30 باشد که در سال 1961م، باتفاق شوهرش دیتوس سی اسمیت31 ،»از تبریز دیدن کرده است. وی می نویسد:پس از یکی دو میل راه پیمائی در خیابان اصلی شهر، پیچی خوردیم و از قرن نوزدهم دورتر شدیم و به قسمت قدیمی شهر روی آوردیم. اما هر چه بیشتر می رفتیم جاده بیشتر باریک و تاریک می شد.سرانجام به مرکز بازرگانی قرون وسطائی تازه ای به نام بازار رسیدیم. در توی بازار گذرهای فرعی متعددی با بساطهای گستردهء مرتب همدیگر را قطع می کردند، هر مغازه ای قریب ده پا طول داشت که از کف ناتمیز آن تا ارتفاعی که می شد با نردبان بدان دست یافت پر از جنس بود. صاحب مغازه یا نمایندهء وی متاع خود را با تعریف و توصیف زیاد و با نرمی و چرب زبانی بسیار به مشتری عرضه می کرد و او را به خرید کالا ترغیب می نمود و اگر احیاناً درنگ یا علامت انصرافیدر چشم مشتری می خواند از نثار طعن و لعن و تقدیم تعارفات استهزاء آمیز در حق وی دریغ نمی ورزید.بازار کران تا کران از زن و مرد پر بود و مجموعهء این فروشگاهها منفرد، در زیر یک سقف به« وول ورث ( فروشگاه درجه 2)» بزرگی شباهت داشت که در آن هر کس در سر بساط خود ایستاده باشد. کف جارو خوردهء بازار در زیر پاهای صدها عابر و مشتری، صاف سائیده شده بود. از مردان عدهء کمی لباس غربی داشتند، اما زنانی که ما دیدیم همه چادر به سر بودند، بعضی با چادر سیاه و برخی با چادر قماش گلدار که از فرق سر تا مچ پای آنان را می پوشانید.بچه ها با چهره های سفید و درخشان جست و خیز کنان در هر چیزی کنجکاوی نشان می دادند.
سقف بازار با طاقهای آجری مرتبی پوشیده شده بود و در فواصل معین روزنه های شیشه ای بزرگی داشت که حتی در روزهای ابری نیز می توانست فضای تیرهء داخل بازار را روشن سازد.همه جا تا چشم کار می کرد مغازه بود. ما برای تماشای همهء آنها به راه افتادیم، غریب پنجاه دکان فقط کت و شلوار مردانه و لباسهای دیگر می فروختند. دهها دکان کفاشی وجود داشت که روی هر سه دیوار آنها ردیف به ردیف، کفشهائی به اندازه و شکلهای مختلف آ ویخته شده بود.علاوه براینها سایر اجناس خانگی نیزدربازارعرضه می شد: پتوهای پشمی، حوله های زبر ترکی...شیرینی، میوه، سبزی و انواع ادویه که در کیسه های سر گشاده هوای بازار را معطر می ساخت.موقع بازگشت به خیابان، در آخرین بازار ویترین های روشن ده ها مغازهرا دیدیم که مخصوص نمایش طلا آلات و جواهرات بودند32.»اکنون بازار تبریز همین کیفیت را دارد و رسته های معروف آن عبارتند از: بازارامیر، بازارکفاشان، بازار حرمخانه، راسته بازار، یمنی دوز بازار، بازار حلاجان، قیز بستی بازار، بازار سرا جان، راستهء کهنه یا قدیم، بازار کلاهدوزان، دلاله زن بازار، بازار صادقیه، بازارمسگران، بازار حاج محمد حسین، بازارمشیر، بازارچهء شتربان، بازار صفی، بازار میر ابوالحسن، بازار شیشه گر خانه، رنگلی بازارچه ( بازارچهء رنگی)، بازارچهء خیابان و چند بازار دایر و مرتب دیگر.
در همهء این بازارها تیمچه ها و سرایها و چهارسوهایی هست که حجرات و مغازه های آنها مرکز عمده فروشی اجناس گوناگون داخلی و خارجی است.اغلب تیمچه ها و سرایها سه طبقه اند، طبقهء زیرین مخصوص نگهداری کالا یا به عبارت دیگر انبار مال التجاره است، طبقهء دوم تجارتخانه و محل کار و طبقهء سوم بیتوته و استراحت، اگر چه اکنون اکثر حجرات طبقهء سوم تیمچه ها و سرایها نیز مبدل به دفتر کار بازرگان شده است اما سابقاً که وسائل نقلیه بازرگانان این گونه فراهم نبود، بازرگانان ناچار بودند همیشه نماینده ای برای خرید و فروش کالا در محل داشته باشند ئ آن نماینده در اطاق فوقانی تجارتخانهء خود بیتوته می کرد.یعنی این سرایها و تیمچه ها هم محل کار آنها بودند و هم محل اقامت و استراحتشان.
سرایها و تیمچه های معروف عبارتند از:
سرای حاج رسول و سرای حاج میرزا علی النقی33 دربازار شیشه گر خانه، کاروانسرا و تیمچه های امیر34، تیمچه و سرای شیخ کاظم، سرای میرزا مهدی35، سرای گرجیلر36، سه تیمچهء حاج شیخ37، سراهای نو و میانهء حاج سید حسین، تیمچهء حاج تقی، تیمچه و سرای حاج محمد قلی38، تیمچه ه






