جمعه 27 مهر 1386

بازار تبریز

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،

بازارتبریز یکی ازبازارهای بزرگ و قابل توجه خاورمیانه است.سبک معماری، آرایش مغازه ها، کثرت تیمچه ها، انواع مشاغل و وجود تعداد بسیاری مدرسه و مسجد که در کنار سرایهای بازرگانی قرار گرفته و غالبشان حیثیت تاریخی دارند آنرا نمونهء عالی یک محیط تجارت و زندگی اسلامی و شرقی به شمار می آورد. اگر ما بخواهیم بازار تبریز را خان به خان، سرای به سرای و راسته به راسته معرفی کنیم باید کتاب مفصلی تاًلیف نمائیم، بدین جهت در اینجا فقط یک نظر اجمالی به وضع اقتصاد و بازار تبریز در چند دورهء مختلف بعد از اسلام می اندازیم و سپس از چند تیمچه و بازار معروف و بانیان آنها نام می بریم و مساجد و معابد تاریخی موجود در بازار را نیز زیر عنوان مدرسه یا مسجد به طور جداگانه مورد بحث موجر قرار می دهیم.

تبریز به علت قرار گرفتن در سر راه شرق و غرب از بدو آبادی و آمدن به صورت یک شهر بزرگ، مرکز مبادلهء کالاهای بازرگانی کشورهای اروپائی و آسیائی بوده و خود نیز بنا به مقتضیات جغرافیائی محصولات کشاورزی و صنعتی فراوان داشته که به ا قصی نقاط دنیای آنروز صادر می گردیده و این معاملات ایجاب می کرده که بازارها و مراکزی برای مبادله و فروش کالاهای گوناگون شرقی و غربی داشته باشد.لذا اکثر موٌرخان و جغرافی نویسان و جهانگردان اسلامی و خارجی مطالب جالبی در بارهء کالاها و وضع بازرگانی و بازارهای تبریز نوشته اند:

مقدسی در قرن چهارم شهر و بازار تبریز را به آبادی و وفور کالا و رواج معاملات تعریف کرده است.1

یاقوت حمودی در 610 ه. ق، از تبریز دیدن کرده و فراوانی و ارزانی میوه را در تبریز ستوده و نوشته است: انواع میوه ها در آن شهر فراوان است، من هیچ جا، زردآلوئی بهتر و پاکیزه تر از زردآلوی مشهور به « موصول» تبریز ندیده ام و به اندازه ای این میوه ارزان بود که من هشت من بغدادی آن را به نصف حبهٌ زر خریدم.» سپس کالاهای صادراتی تبریز را چنین یاد کرده است:« در آن شهر از پارچه های عبائی 2 ، سقلاطون3، اطلس و سجاده زیاد به عمل می آید و به دیگر شهرهای شرق و غرب صادر میشود4.»

زکریاء بن محمد قزوینی همین نوشتهء یاقوت را تاٌیید کرده و وفور خیرات و امتعه و صناعات تبریز را ستوده و صدور لباسها وپارچه های عتاٌبی، سقلاطون، اطلس و سجادهء تبریزرا به تمام نقاط دنیای شناخته شدهء آنروز، یادآور شده است.5

« مارکوپولو6، سوداگر ونیزی تبریزرا شهری بزرگ و با ابهٌت تعریف کرده و دربارهء آن نوشته است:» اصولاً ساکنان تبریز از راه داد و ستد و تهیهء کالاهای گوناگون روزگار می گذرانند و امتعهء ساخت این شهر عبارت از همه گونه حریر است، بعضی سیم بفت و پاره ای دیگر زربفت و گرانبها. در این شهر همه گونه درٌ و سنگهای گرانقیمت به فراوانی یافت می شود. سوداگرانی که دست اندرکار داد و ستد با کشورهای بیگانه اند ثروت هنگفتی به هم می زنند، اما ساکنان تبریز بر روی هم مردمی مستمند ند:7»

اودریک 8 روحانی کاتولیک از اهالی پوردنون9 که در زمان سلطان ابو سعید بهادر خان به سال 721 ه . ق، از تبریز دیدن کرده در بارهء محصولات و امتعه و بازار تبریز چنین نوشته است:« تبریز شهری است به غایت با شکوه که در آن بیشتر از هر شهر معظم جهان کالاهای گوناگون به چشم می خورد، در روی زمین هیچ نوع خوراک و هیچ گونه کالائی پیدا نمی شود که از آن در تبریزانبارهایی وجود نداشته باشد. تبریزجائی بی مانند است و وفور نعمت درآن به حدی است که هر چه را انسان به چشم می بیند به دشواری می نواند باور کند، زیرا تقریباً از کلیهء نقاط جهان سوداگران، با این شهر داد و ستد دارند10.»

ابن بطوطه بازارهای تبریز را پر کالا، آباد و بهترین بازارهای دنیا معرفی کرده و نوشته است:

« ...فردای آن روزازدروازهء بغداد به شهر تبریز وارد شدیم و به بازار بزرگی که بازارغازان نامیده می شد رسیدیم و آن بهترین بازارهائی بود که من در همهء شهرهای دنیا دیده بودم.هر یک ازاصناف پیشه وران در این بازار محل مخصوصی دارند ومن به بازار جوهریان که وارد شدم از بس جواهرات گوناگون دیدم کهچشمم خیره شد. غلامان زیبا روی، با جامه های فاخر، دستمالهای ابریشمین بر کمر بسته و پیش خواجگان ایستاده بودند، جواهرات را به زنان ترک نشان می دادند و زنان در خرید جواهر برهم سبقت می جستند و زیاد می خریدند. من در این میان فتنه هائی دیدم که ازآنها به خدا باید پناه برد. پس به بازار عنبر فروشان شدیم و همان وضع را در آن بازار دیدیم11.»

حمدالله مستوفی مورخ و جغرافی نویس معروف قرن هشتم ضمن تعریف خوبی و فراوانی غلات و بقولات و میوه های تبریز و اشاره به مزیت پاره ای از انواع مخصوص کلابی و سیب و زردآلو و انگور و خربزهء آ ن ، مردم این شهررا اعم از فقیر و غنی اهل کسب و پیشه و دادو ستد معرفی نموده و برخلاف مارکوپولو، یادآور شده که« در آن دیار متمول بسیار است12.»

کلاویخو13، فرستادهء پادشاه اسپانیا که در 807 ه. ق ،هنگام سفر به سمرقند از تبریزدیدن کرده14، وسعت کوچه ها و میدانها و کاروانسراهای تبریز را ستوده و نوشته:« در کاروانسراها دستگاههای مجزا و دکانها و دفاتر کار ساخته اند........ و چون از این کاروانسراها خارج می شویم به خیابانها و بازارهائی می رسیم که درهمهء آنها کالاهای گوناگون به فروش می رسد، پارچه های ابریشمین، پارچه های پنبه ای ، تافته، ابریشم خام، انواع جواهر و اقسام ظروف15.»

آمبروسیوکنتارینی سفیرایتالیا در دربار اوزون حسن آق قویونلو که در سپتامبر سال 1474 م

( 878/ 879 ه . ق،) در تبریز بوده و فراوانی عنبر را در تبریز می ستاید، تبریز را پر جمعیت تصور نمی کند و می نویسد: « آذوقه و خواربارفراوان دارد ولی همه چیز گران است. تبریز دارای بازارهای متعدد است، ابریشم زیادی به کاروانسراهای آن وارد می شود و از آنجا به حلب ارسال می گردد. اجناس ابریشمی ساخت یزد و پارچه های پشمی فاستونی و سایر اجناس در آنجا فراوان است ولی از جواهرات چیزی نشنیدم16

« جان کارت رایت17، سوداگر انگلیسی که درسالهای اولیه و پر افتخار سلطنت شاه عباس بزرگ از طریق حلب و دیار بکر متوجه تبریز شده و ازآنجا خود را به اصفهان و شیراز و جزیرهء هرمز رسانیده در پیرامون فجایعی که ترکان عثمانی بر سرتبریز آورده بودند شرح مفصلی در سفرنامهء خود نگاشته است. از آن جمله مدعی است که در اثنای هجوم لشکریان سلطان سلیم(920 ه. ق،) دست کم سه هزار خانوار تبریزی که بهترین هنرمندان ایرانی و به ویژه در ساختن زره و انواع اسلحه استاد بودند به قسطنطنیه کوچانده شدند. هم چنین کارت رایت در بارهء تاراج شهر تبریز و خرابیهای وارده در اثنای هجوم سربازان سلطان سلیمان و تسلط عثمان پاشا وزیر سلطان مراد سوم بر شهر مزبور به تفصیل سخن رانده و معتقد است که توصیف دردها و بدبختیهای تبریزیان و سنگدلی لشکریان عثمانی از عهدهء وی خارج است و این مهم نویسنده ای به غایت دانشمند و زبردست می خواهد. اما همهء نوشته های کارت را یت در بارهء ویرانیها و مصا ئب تبریزیان نیست، وی موقع جغرافیایی و اهمیت بازرگانی این شهر را می ستاید و می نو.یسد: در این شهر برای رفع نیازمندیهای انسان همه گونه کالا و خواربار فراهم گردیده است. تبریز شهری به غایت ثروتمند است، انواع امتعه را از دور دست ترین نقاط مشرق زمین برای فرستادن به شامات و کشورهای اروپائی به این شهر می آورند و به همین شیوه همه گونه کالای مغرب زمین متوجه تبریز می شود تا در کشورهای خاور زمین توزیع گردد، تبریز شهر پر جمعیتی است، دویست هزار نفر سکنه دارد، در قسمت جنوبی شهر همه گونه درختان میوه و نباتات خوشبو کاشته اند و هزاران چشمه و نهر آب تبریز را به شکل باغی بسیار بزرگ و خرم و دلگشا در آورده است18.»

تاورنیه19 بازرگان و جهانگرد معروف فرانسوی که در 1046 ه. ق، به ایران سفر کرده دربارهء بازار و اقتصاد و محصولات و کالاهای تبریز چنین نوشته:« در این جا شراب و ماء الحیات و در واقع همه گونه خوارباربه حد وفور و به بهای ارزان در دسترس طا لبان قرا ر دارد.در تبریز بیش از هر نقطه ای از قارهءآسیا پول پول دست به دست می گردد، بسیاری از خانواده های ارمنی از راه کسب و داد و ستد صاحب املاک و ثروت کلانی شده اند، چه اینها بیش از ایرانیها به رموز و دقایق بازرگانی آگاهند.... تبریز بازارهای متعدد و خوش ساخت دارد، همچنین در اینجا کاروانسراهایی دو اشکوبه و وسیع احداث کرده اند که زیباترین آنها به نام والی ایالت، کاروانسرای« میرزا صادق» نامیده می شود. در نزدیکی آن، بازار و مسجد و مدرسه ای ساخته اند که صاحب موقوفات و عواید بسیار است.20»

شاردن که در زمان سلطنت شاه سلیمان صفوی به تبریز آمده، بزرگی و عظمت شهر را ستوده و دربارهء بازار و داد و ستد و محصولات صنعتی تبریز نوشته است:« تعداد بیگانگانی که در تمام اوقات دراین شهردیده می شوند بسیار است و از کلیهء کشورهای آسیائی، گروههایی در تبریز سکونت دارند، من کالایی نمی شناسم که در این شهر فروشگاه یا انباری نداشته باشد. بهترین دستارهای ایرانی در تبریز تهیه می شوند. بازرگانان بزرگ و عمدهء شهر برایم تعریف می کردند که سالانه شش هزار عدل ابریشم در کارگاه های این شهر بافته می شود. تجارت تبریز در سر تا سر ایران و ترکیه و روسیه و ترکستان و هندوستان و کشورهای ساحلی دریای سیاه گسترده شده است.21»

جملیٌ22 کارریجهانگرد ایتالیایی که چند سال بعد از تاورنیه از تبریز دیدن کرده دربارهء بازار تبریز مطالب تازه و جالبی نوشته و از بازارها و سرایهای متعددی نام برده است، از آن جمله نقل کرده :

« روز چهارشنبه همراه پدر روحانی ژورژ واندوم23 ، به دیدن بازاری رفتم که میرزا صادق نایب الحکومهء سابق آذربایجان بنا کرده است. در این بازار مسقف با گنبدهای آجری است و از چند کاروانسرا و تعداد زیادی مغازه تشکیل یافته است..... در جوار این بازارمدرسه ای برای تعلیم و تربیت اطفال مسلمان ایرانی بنا گردیده است و مسجدی در کنار آن ساخته شده،... در جانبی از میدان شهر در کاروانسرا به نام میرزا طاهر وجود دارد، اکنون یکی به ضرابخانه اختصاص دارد، معماری هر دو جالب است،.... در مراجعت از تماشای کاروانسرا و ضرابخانه، از بنای معتبر دیگری بهنام قیصریه دیدن کردیم. این بنا گنبد بزرگ مرتفعی دارد و مرکز دادو ستد بازرگانان بزرگ است و گرانبهاترین کالاها را در آن جا می توان یافت، بازار زرگران به قیصر چسبیده است. این بازار گنبدها و طاقهای ضربی آجری دارد.... نزدیکیهای غروب، هر روز،در این حوالی صدای گوشخراش طبل و سورنا و کرنا بلند میشود، گویی این موسیقی ناهنجاراخطار و هشداری به بازاریان است که غروب فرا رسیده و باید مغازه های خود را ببندند24.»

در زمان نادر شاه ثبات و بقائی در وضع امنیت و تجارت تبریز نبود،زیرا قدرت که حافظ امنیت کشور است با سپاهیان نادر از جائی به جائی منتقل می شد و توجه به مساًلهء جهانگردی بیشتر مطرح بود تا توجه به مساٌلهء جهانداری و کشورداری، اما در زمان کریم خان ثباتی نسبی در تبریزپدید آمد، احمد خان دنبلی درخوی و نجفقلی خان بیگلری در تبریزامنیتی بر قرارساختند و به عمران و آبادی پرداختند. تبریز به صورت مرکز قدرتی در آمد، عمارات عالیه ای در نقاط مختلف آن بنا گردید و به سال 1194 ه. ق ، بعد از زلزلهءهائلهء 1193 ه . ق ، کشیدن باروی محکمی به دور آن آغاز شد که در 1196 ه. ق، به پایان رسید و این بارو هشت دروازه داشت: دروازهء خیابان، درب اعلی یا دروازهء باغمیشه، درب سرخاب، درب شتربان، درب استامبول، درب سرد، درب مهاد مهین، درب نوبر25. درب سرد همان درب گجیل و درب مهادمهین دروازه ای در میارمیار26، کنونی بود. طرح دروازه ها یک طاق سنگی بود با دو منارهء پوشیده ازکاشیهای کبود منقش و کتیبه دار و بر پیشانی هر دروازه روی قطعه سنگی مرمر، با خط نستعلیق جلی، ابیات ذیل به طور برجسته نقر گردیده بود:

زهی اساس مشیدًٌ که باد تا به ابد ز حادث زمان در امان سبحانی

زبرج بارهء این درتحیرٌاست سپهر که شد به پا ز عنایات خان خانی

خدیو ملک عدا لت نجفقلی خانا مفوض است به او رونق جهانبانی

که درنگارش این قلعه درزمان قلیل نموده همت وی معجز سلیمانی

نشان ز سدٌ سکندر چو داد تاریخش خرد بگفت« حصار سکندر ثانی27»

و درهر یک ا زطرفین این سنگ نبشته ها نقش برجستهء شیری ترسیم یافته بود، که زنجیر گردن آن به پای سروی بسته شده بود. از این دروازه ها اکنون دو تا باقی است، یکی دروازهء خیابان که برجهای آن هنگام امتداد یافتن بازارچهء رنگی برداشته شده28 و دیگری دروازهء باغمیشه که منارها و طاق آن فرو ریخته و فقط پایه های سنگی و در آهن کوبی شدهء آن باقی است.

دروازه های دیگر همه از بین رفته اند، دروازهء سرد یا گجیل نیز تا چند سال پیش سالم بود و برجها و طاق بلندش نظر هر تازه واردی را از دور به خود جلب می کرد، اما در موقع احداث خیابان ملل متحد، با همهء اینکه وجود آن مانعی برای امتداد حیابان نداشت از بی ذوقی شهردار وقت، به دست عمال بلدیهٌ تخریب گردید.

در سالهای بعد در پشت اغلب این دروازه ها، بازارچه هایی ساخته شد که بعضی از آنها به بازار مرکزی شهر اتصال یافت. از بازارهای مزبور می توان بازارچهء رنگی خیابان، بازارچهء درب باغمیشه، بازارچهء سرخاب، بازارچهء شتربان، بازارچهء درب استامبول و بازارچهء درب گجیل را نام برد که هنوز باقی و به همان نامهای سابق معروفند.

در زمان عباس میرزا که تبریز ولیعهدنشین و پایتخت دوم کشور شد رونق بازرگانی آن بیشتر گردید، سرایها و تیمچه ها و بازارهای عالی تازه ای احداث شد و ازهرسوی کشور بازرگانان با کالاهای مختلف روی به تبریز نهادند. مخصوصاً حمایت دولت از بازرگانان تبریز در پیشرفت و توسعهء امرتجارت در این زمان تاٌثیر مهمی داشت29. از این تاریخ به بعد نیز بازار تبریزمورد توجه جهانگردان و بازرگانان داخلی و خارجی بوده و عدهء زیادی ضمن یادداشتهای سفر خود بازار تبریز را توصیف کرده اند. شاید تازه ترین توصیف بازار تبریز از خانم دوروتی ه. اسمیت30 باشد که در سال 1961م، باتفاق شوهرش دیتوس سی اسمیت31 ،»از تبریز دیدن کرده است. وی می نویسد:پس از یکی دو میل راه پیمائی در خیابان اصلی شهر، پیچی خوردیم و از قرن نوزدهم دورتر شدیم و به قسمت قدیمی شهر روی آوردیم. اما هر چه بیشتر می رفتیم جاده بیشتر باریک و تاریک می شد.سرانجام به مرکز بازرگانی قرون وسطائی تازه ای به نام بازار رسیدیم. در توی بازار گذرهای فرعی متعددی با بساطهای گستردهء مرتب همدیگر را قطع می کردند، هر مغازه ای قریب ده پا طول داشت که از کف ناتمیز آن تا ارتفاعی که می شد با نردبان بدان دست یافت پر از جنس بود. صاحب مغازه یا نمایندهء وی متاع خود را با تعریف و توصیف زیاد و با نرمی و چرب زبانی بسیار به مشتری عرضه می کرد و او را به خرید کالا ترغیب می نمود و اگر احیاناً درنگ یا علامت انصرافیدر چشم مشتری می خواند از نثار طعن و لعن و تقدیم تعارفات استهزاء آمیز در حق وی دریغ نمی ورزید.بازار کران تا کران از زن و مرد پر بود و مجموعهء این فروشگاهها منفرد، در زیر یک سقف به« وول ورث ( فروشگاه درجه 2)» بزرگی شباهت داشت که در آن هر کس در سر بساط خود ایستاده باشد. کف جارو خوردهء بازار در زیر پاهای صدها عابر و مشتری، صاف سائیده شده بود. از مردان عدهء کمی لباس غربی داشتند، اما زنانی که ما دیدیم همه چادر به سر بودند، بعضی با چادر سیاه و برخی با چادر قماش گلدار که از فرق سر تا مچ پای آنان را می پوشانید.بچه ها با چهره های سفید و درخشان جست و خیز کنان در هر چیزی کنجکاوی نشان می دادند.

 سقف بازار با طاقهای آجری مرتبی پوشیده شده بود و در فواصل معین روزنه های شیشه ای بزرگی داشت که حتی در روزهای ابری نیز می توانست فضای تیرهء داخل بازار را روشن سازد.همه جا تا چشم کار می کرد مغازه بود. ما برای تماشای همهء آنها به راه افتادیم، غریب پنجاه دکان فقط کت و شلوار مردانه و لباسهای دیگر می فروختند. دهها دکان کفاشی وجود داشت که روی هر سه دیوار آنها ردیف به ردیف، کفشهائی به اندازه و شکلهای مختلف آ ویخته شده بود.علاوه براینها سایر اجناس خانگی نیزدربازارعرضه می شد: پتوهای پشمی، حوله های زبر ترکی...شیرینی، میوه، سبزی و انواع ادویه که در کیسه های سر گشاده هوای بازار را معطر می ساخت.موقع بازگشت به خیابان، در آخرین بازار ویترین های روشن ده ها مغازهرا دیدیم که مخصوص نمایش طلا آلات و جواهرات بودند32.»

اکنون بازار تبریز همین کیفیت را دارد و رسته های معروف آن عبارتند از: بازارامیر، بازارکفاشان، بازار حرمخانه، راسته بازار، یمنی دوز بازار، بازار حلاجان، قیز بستی بازار، بازار سرا جان، راستهء کهنه یا قدیم، بازار کلاهدوزان، دلاله زن بازار، بازار صادقیه، بازارمسگران، بازار حاج محمد حسین، بازارمشیر، بازارچهء شتربان، بازار صفی، بازار میر ابوالحسن، بازار شیشه گر خانه، رنگلی بازارچه ( بازارچهء رنگی)، بازارچهء خیابان و چند بازار دایر و مرتب دیگر.

در همهء این بازارها تیمچه ها و سرایها و چهارسوهایی هست که حجرات و مغازه های آنها مرکز عمده فروشی اجناس گوناگون داخلی و خارجی است.اغلب تیمچه ها و سرایها سه طبقه اند، طبقهء زیرین مخصوص نگهداری کالا یا به عبارت دیگر انبار مال التجاره است، طبقهء دوم تجارتخانه و محل کار و طبقهء سوم بیتوته و استراحت، اگر چه اکنون اکثر حجرات طبقهء سوم تیمچه ها و سرایها نیز مبدل به دفتر کار بازرگان شده است اما سابقاً که وسائل نقلیه بازرگانان این گونه فراهم نبود، بازرگانان ناچار بودند همیشه نماینده ای برای خرید و فروش کالا در محل داشته باشند ئ آن نماینده در اطاق فوقانی تجارتخانهء خود بیتوته می کرد.یعنی این سرایها و تیمچه ها هم محل کار آنها بودند و هم محل اقامت و استراحتشان.

سرایها و تیمچه های معروف عبارتند از:

سرای حاج رسول و سرای حاج میرزا علی النقی33 دربازار شیشه گر خانه، کاروانسرا و تیمچه های امیر34، تیمچه و سرای شیخ کاظم، سرای میرزا مهدی35، سرای گرجیلر36، سه تیمچهء حاج شیخ37، سراهای نو و میانهء حاج سید حسین، تیمچهء حاج تقی، تیمچه و سرای حاج محمد قلی38، تیمچه ها و سرای دو دری، تیمچهء حاج صفرعلی، دالان خان39، سرای میرزا جلیل40، کچه چی لر، سرای در عباٌسی41، در راستهء بازار، سرای آقا42، تیمچه و سرای میرزا شفیع 43، سرای بزرگ شاهزاده در یمنی44 دوز بازار، سرای میانه و قدیم حاج سید حسین، تیمچهء حاج رحیم، سرای دو دری 45 ، دالان خونی46، سرای دباٌغان در راستهء قدیم، سراهای کوچک و بزرگ شاهزاده 47 در بازار صادقیه، تیمچهء حسینی48، تیمچهء شعربافان 49، تیمچهء اخلاقی، سرای میر اسماعیلدر عباچی بازار، تیمچهء مظفریه، تیمچهء قند فروشان، دالان و سرای میرزا محمد50، دالان حاج شیخ، تیمچهء بادام چی لر و سرای گرجیلر در قیزبستی بازار، دالان و سرای حاج علی اکبر در چوروکچی بازار51، تیمچه و سرای حاج میر ابوالحسن در بازار میر ابوالحسن، تیمچه و سرای امید، تیمچه و سرای حاج ابوالقاسم در بازارکفاشان52، سرای آلمانیها، سرای صاحبدیوان، تیمچهء هاشمیه و تیمچهء سعدیه53 در بازار حرمخانه.

بانی کاروانسرا و تیمچه ها و بازار امیر، میرزا محمد خان امیر نظام زنگنه است. پدر وی شیخعلی خان سمت وزارت شاه سلیمان را داشت و جدش علی بیک میر آخور شاه صفی بود.

میرزا محمد خان در زمان نایب السلطنه عباس میرزا به تبریز آمد، مورد عنایت و حمایت نایب السلطنه واقع شده به امیر نظامی رسید، در سال 1253 ه. ق ، هنگام ورود ناصرالدین میرزا ولیعد قاجار به تبریز نیز کارگزاری امور لشکری و کشوری آذربایجان با وی بود، ماًموریتهای مهم دیگری هم انجام داد، یکبار نیزجهت استمالت از امپراطور روس، به پترسبورگ پایتخت آن دولت رفت، کاردانی نشان داد و موفق بازگشت، در تبریز بود تا به سال1260 ه. ق، در گذشت.

نادر میرزا می نویسد: من آنزمان هجده ساله بودم 54، بازارها و سرایها را همه بستند و مویه کنان کالبد او را به مصلای صفهٌ آوردند. مردم چندان بود که جائی گشوده به هیچ سوی ندیدم، صد هزار تن بر او نماز گزاردند55.»

بانی سرای میرزا مهدی، حاج میرزا مهدی قاضی56 است که در1241 ه. ق، درگذشته و درکنار مسجد و بازار جلو آن به اعتبار دفن شدن وی آنجا به مسجد و بازار مقبره شهرت یافته است. بانی تیمچه ها و دالان حاج شیخ، تاجر معروف حاج شیخ جعفر قزوینی است57.املاک و مستغلات زیادی داشت، اهل خیرات و مبرات بود، در سال 1321 ه. ق، در عراق در گذشت و در نجف الاشرف به خاک سپرده شد.حاج تقی و حاج محمد قلی بازرگان بودند و سرایهای آنها همزمان با سرای حاج صفرعلی ساخته شده است. حاج سفرعلی اصلاً اهل قوم و مقیم تبریز و معاصر نایب السلطنه بود، مسجد معروف حاج صفر علی را نیز او ساخته است. بانی سرای و دالان و حمام خان و عده ای از مغازه های بازارکلاهفروشان احمد خان مقدم بیگلربیگی مراغه بود.بیست و هفت سهم از هشتاد سهم سرای خان از طریق ارث به خیرا لنساء خانم، دختر احمد شاه رسیده بود که وی به سال 1267 ه. ق ، این بیست و هفت سهم را با قریهء یوزباشی کندی و گنبد و مزرعهء فخرآباد یک جا وقف تعزیه داری حضرت سیدالشهداء سلام الله علیه و اطعام ایتام و فقرا نموده است58.بانی سرایهای حاج سید حسین، بازرگان معروف حاج سید حسین حسینی است59 ، که با عباس میرزا معاصر بود. پدر وی امیر آقابن عبدلباقی ابن امیر ابی الخیر بن امیر عبدالوهاب الحسینی نیز شغل بازرگانی داشت، نسب این خاندان به سادات شنب غازان، که به دعوت سلطان محمود غازان ازمدینهءمنوره آمده و در دارلسیادهء عمارت غازانی اقامت نموده بودند می رسد. امیر عبدالوهاب در زمان اوزون حسن آق قویونلو مقام و احترام فوق العاده ای داشت. دالان خونی ( قانلی دالان) یکی از دالانهای سرای کهن حاج سید حسین است و آنرا بدین جهت خونی گویند که در هنگام ولیعهدی مظفرالدین میرزا، حاج رجبعلی داروغهء شهر، در آن دالان، توی حجرهء کریم نیل فروش، بدست الهیار چپ و یاران وی کشته شد. داستان کشته شدن داروغه و پایان کار الهیار را نادرمیرزا به تفصیل نوشته است، ولی ما در اینجا خلاصه ای از آ ن می آوریم:« الهیار از عیاران بود، زبر دست و خون آشام، در زمان فرمانروائی امیر نظام، شبی به کلیسای ارامنه دستبردی زد، معلوم شد، گرفتند، آنچه را از زرینه و سیمینه و پرده های زربفت وقندیلهای گرانبها برده بود، پس داد- این دزدی چنان شهر را ناراحت کرده بود که جریان به سمع شاه رسید، فرمان داد او را بکشند- بازاریان به تکاپو افتادند، کشیش بزرگ شفاعت کرد- امیر نظام از خون او در گذشت. الهیار روزها به صلاح گرائید، در جماعت حاضر شد و شبها سلاح برداشت و با همدستان به همان داستان پرداخت. سالها گذشت، نیمروزی به بازار بانگ افتاد که الهیار، علی علی گویان به سرای حاج سید حسین رو نهاده، همراه جعفر دار دار، حسین و تقی کوزه گر و بیست و چهار تن دیگر- ساعتی بعد جسد خون آلود داروغه را از بازار بدر بردند، علت قتل این بود که داروغه گفته بود« تبریزیان بی غیرت باشند».این داستان مانند حماسه ای بر سر زبانها افتاد، شعرا مدیحه ساختند60، بازاریان ضیافت دادند و اصناف بیچاره تعظیم نمودند. حکومت از توقف الهیار در تبریز ناخشنود بود، بازاریان یاری کردند، او را به زیارت کعبه فرستادند، بازگشت- لقب حاجی مطلق یافت، صاحب چند کارگاه قماش و چند قطعه زمین مزروعی گردید، کلامش همه جا نافذ و شهادتش مقبول واقع شد. روزی پسر وی در حال مستی به دست جعفر داردارکشته شد. حاجی شبانگاه جعفر را از پای در آورد. در این هنگام بین دو فرقه از علماء تبریز یعنی شیخیهٌ و متشرعه اختلافی افتاده و منجر به قتل چند آتش افروز بی بند و بار شده بود، قتل جعفرنیز مزید بر علت گردید، شهر را بیم فرا گرفت. موًیدالدوله طهماسب میرزا به عنوان پیشکار به آذربایجان فرستاده شد، ازروزنخست با کمال قدرت به تمشیت امور پرداخت، بر همه سخت گرفت-هنوز یک ماه از ورودش به تبریز نگذشته بود که ماًموران دولتی به فرمان حاکم حاجی را در سرای خود کشتند وریسمان درپای او بستند و درکوی و برزن کشیدند و سرانجام به مزبلهء بازارهفت کچلاندر افکندند تا طراران و عیاران و بی بند و باران را مایهء عبرت باشد61.»

بانی سرای میراسماعیل از بنی اعمام حاج حسین و جد حاج میر علی اصغر شیخ الاسلام بود. حاج میرزا محمد بانی سرای میرزا محمد نیز

 بازرگان و برادر حاج سید حسین بود. دو پسر داشت یکی به نام حاج میرزا محمد علی و دیگری به نام حاج میر ابوالحسن- هر دو به بازرگانی اشتغال داشتند، حاج میرزا ابوالحسن همان است که سرای و تیمچه و بازار میر ابوالحسن را بنا کرد و مورد لطف و مرحمت ناصرالدین شاه قرار گرفت و به موجب فرمان ملک قاسم میرزا سالانه یکصد تومان در مالیات بدهی وی تخفیف قائل شدند. اینک فرمان« اختر فروزان برج شهنشاهی ملک قاسم، حکم والا شد آنکه چون از قرارفرمان واجب الاذعان قدر نشان مهر لمعان سر کاراعلیحضرت قدر قدرت اقدس شهریاری خلدالله ملکه و سلطانه مبلغ یکصد تومان از بابت عشر دکاکین قدیم که حالا محل کاروانسرا و دکاکین جدید ملکی عالیجناب سیادت و سعادت انتساب خلاصهٌ الا طیاب و الانجاب خیرالمعمرین و الحاج، حاجی میر ابوالحسن تاجر تبریزی است و از بابت توجیه دیوانی سکنهء دکاکین در حق عالیجناب مشارالیه به عنوان تخفیف برقرار شده است، ما نیز امتثالا للامرالاقدس الاعلی و حکم جهانمطاع درهذه السنه پیچی ئیل سعادت تحویل، یکصد تومان مزبور را از بابت دو عشر و توجیه املاک مسطوره در بارهء مشارالیه مرحمت و برقرار فرمودیم تا مایهء امیدواری واطمینان او بوده از تجارواصناف و کسبه درآنجا ساکن سازد وروزبه روزرونق کلی یابد، مقررآنکه عالیجناهان مباشرین حال واستقبال دارا لسلطنهء تبریزهرساله به موجب رقم مبارک والا، مبلغ مزبوررا تخفیف دانسته، حبه و دیناری مطالبه ننماید. المقررعالیجاهان و نجدت همراهان مقربوا لحضرة مستوفیان عظام وکتبهء کرام شرح رقم مبارک را ثبت نموده درعهد شناسند. تحریراً فی ذی قعدة الحرام 1264 .62»

حاج میرابوالحسن یک دختر داشت که آنرا به میرزا محمد پسر برادر خود حاج میرزا محمد علی داد. میرزا محمد نیز بازرگان بود وا زجانب مظفرالدین میرزا ولیعهد، به شیخ الشریعه63 ملقب گردید.وفات حاج میر ابوالحسن به سال 1281 ه. ق ، اتفاق افتاد و در نجف اشرف به خاک سپرده شد.

بانی سرای آلمانیها و صاحبدیوان فرزند حاج میرزا علی اکبر قوام الملک شیرازی است- وی داماد محمد شاه و وزیر مالیات آذربایجان بود. پس از عزیز خان سردار وی به آذربایجان آمد و با اقتداری تمام به کار پرداخت. سیل بنیان کن معروف هزارو دویست وهشتاد و هشت هجری قمری تبریزدردوران پیشکاری وی جاری شد و قسمت بزرگی ازشهرمخصوصاً بازارمسگران، میدان صاحب الامر، بازارکفاشان، یمنی دوزبازار، راسته بازاروراسته کوچه را فرا گرفت و ویرانی بسیاری به بارآورد.صاحب دیوان با یاری بازرگانان وده هزارتومان اعطائی مظفرالدین میرزا ولیعهد، از قریهء بارنج تا رود آجی به دست معتمدان محل، سدی برای مهران رود احداث کرد. نادر میرزا می نویسد: هر قسمت که به دست خدا شناسی احداث شد رخنه ای نیافت- هر قسمت که به دست معتمد خدا ناشناس مزورٌی افتاد به اندک مدت فرو ریخت.بهر حال مردی فعال و آبادانی دوست بود و در مدت چند سال ماًموریت در تبریز، با وجود مخالفان سر سختی چون امین لشکرواطرافیان طمعکار ولیعهد، بازازاحداث سرایها و باغها و مرمت ویرانیها دریغ نورزیدند.ا گر چه اغلب این کارها به سود و به نام خود وی بود اما در عمران و آبادی شهر تاًثیر بسزائی داشت64. اما علت تسمیهء یکی از سرایها به نام « آلمانیها» این است که قبل از جنگ بین المللی اول، یکی از شرکتهای تجاری آلمانی، یک باب کارخانهء بزرگ قالیبافی درهمین سرای و منضمات آن تاًسیس کرده بود که قالیهای آن شهرت جهانی داشت. پس ازپایان جنگ، کارخانه ورشکست و برچیده شد و طبق معمول عده ای بازاری زیرک به حد کافی از لاشهء آن منتفع گردیدند.

بازارتبریزهمچنانکه اشاره شد یکی ازشاهکارهای جالب معماری ایرانی است و طاقها وگنبدهای مقرنس بلندی دارد که اگر بی نظیر نباشند دست کم، کم نظیر و اعجاب آفرینند. بزرگترین گنبد بازار، گنبد تیمچهء مظفریه است، راجع به نامگذاری این تیمچه داستانی در زبان عوام شایع است که گویند پس ازبه پایان رسیدن بنای تیمچه، روزی ولیعهد مظفرالدین میرزا، قصد تماشای آن را کرد و به اتفاق حواشی به بازارآمد. حاج شیخ جعفر قزوینی هم بانی آن و یکی از بازرگانان کاردان و نیکوکارو ورزیده65 بود حضور داشت، ولیعهد بسیار تحسین کرد و چند بار گفت بسیار نیکو است. سابقاً رسم براین بود که در پاسخ این تحسین می بایست عرض شود پیشکش ولیعهد است و با این سخن بلافاصله ساختمان نوبنیاد، ملک طلق ولیعهد می شد و برای صاحب ملک فقط آفرین و احسنتی باقی می ماند. حاج شیخ ماهر بود، گفت نام نیکوتر از خود خواهد داشت. ولیعهد پرسید چه نامی؟گفت:" مظفریٌه"، بدین طریق از خطر حتمی از دست رفتن تیمچه، به سلامت جست66.

بنای تیمچهء مظفریه در سال 1305 ه. ق ، پایان یافته است.بانیان سرایهای دیگر اغلب بازرگانانی بدان نامها بودند

منبع:دایره المعارف تبریز


جمعه 27 مهر 1386

مسجد کبود و یا در زبان تر کی «گوی مسچید؛مسجد جهان شاه

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،

یکی از بناهای تاریخی تبریز، مسجد کبود و یا در زبان تر کی «گوی مسچید» است. آنگونه که از کتیبه های سردر مسجد مشهود است این بنا در سال 870 ه.ق ساخته شده است. بنای این مسجد که بنام جهان شاه معروف است در زمان جهان شاه (پسر قره یوسف ترکمن، برادر گوهر شاد آغا، زن میرزا شاهرخ (پسر امیر تیمور گورگانی) آغاز شده‌است. جهان شاه، از مشاهیر دانش ادب دوران خود بود که در پیکار با حسن بیک، از امرای آق قویونلو کشته شد و جسدش را به تبریز آورده و در این مسجد به خاک سپردند

این مسجد یکی از گرانبهاترین یادگارهای قرن 9ام هجری و نمونه بارزی از شاهکارهای معماری و کاشیکاری است؛کاشی های آن از نظر رنگ آمیزی بی مانند هستند. معروف است که این مسجد به اراده صالحه، دختر جهان شاه بنا گشته است

وضع کنونی مسجد، امروزه تقریبا همان است که مادام دیو لافوآ یاد کرده است و آنچه که باقی مانده سر دربا عظمت و خرابه های مسجد است که در فضای کو چکی قرار دارد و زمین های اطراف آن را نیز بعضی اشخاص غصب کرده اند. در سال 1942 بعضی تعمیرات نا مناسب در آن به عمل آوردند و مشهور است که در سال 1944 میلادی، عده ای از مردم جاهل در اثر احساسات ناسنجیده به چند نقطه از سنگ های مرمر ازاره تالار جنوبی مسجد دستبرد زده، قطعه قطعه کرده اند تا برای ستارخان، سردار ملی آذربایجان، پایه مجسمه از آن بسازند

منبع :معماری و شهرسازی ایران


جهانگردان و تاریخ نگاران در نوشته های خود از شکوه و عظمت این بنا که در زمان خود و اکنون بیننده را متحیر می کرده و می کند، توصیف زیاد کرده اند. از جمله تاورنی یه «Taverniye» فرانسوی به سال 1626 م در سفرنامه خود چنین نوشته است:
« ...
یکی از مساجدی است که بهتر و عالی تر از سایر مساجد تبریز بوده و درسر راه اصفهان واقع شده است. ایرانی ها آن را متروک رها کرده اند و به آن مانند معبد کفار نظر می کنند، زیرا معتقدند که پیروان اهل تسنن آنرا بنا کرده اند. بنای مسجد بسیارعالی است، پنجاه پا بلندی دارد و دیوارها همه کاشی های اعلا به رنگ های مختلف، به سبک معماری و با خط تازی در رنگ های طلایی و لاجوردی و آیات قرآن زینت یافته است. دو مناره خیلی بلند و کم قطر کاشی کاری شده، دردو سمت آن قرار گرفته اند. با وجود اینکه مناره ها قطر زیادی ندارند، تو خالیند و ظاهر آنها از کاشی است. چون به سال 1780 م در تبریز زلزله شدیدی حادث شد، احتمال می رود که این مناره ها در همان سال خراب شده باشند...».
در میان کاشی های معرق سفید بر روی متن لاجوردی، کتیبه هایی به خط نسخ و گل و بوته های رنگی وجود دارد. که در لابلای آنهاکلمات «یا‌دائم‌الخیرات»، «یاحبیب الفقراء»، «یاحنان» و... نوشته‌شده‌است.
در پایه های سمت شرق و غرب سردر ورودی مسجد، آیه 18 و 19 از سوره توبه قرآن به خط خوش نوشته شده و متاسفانه از کتیبه های بالای طاق سردر، به جز چند کلمه، همه نوشته ها ریخته‌اند.
«
مادام دیو لافوآ» که با شوهرش «ساموئل دیو لافوآ»، آرشیتکت و باستان شناس فرانسوی، به ایران سفر کرده است، در سفرنامه خود به بهترین وجه، این بنای تاریخی را که عظمت هنر ایرانیان را نشان می دهد، اینچپنین توصیف کرده‌است:
«
کتیبه ها و نوشته ها با خط ثلث عالی و کاشی معرق فیروزه ای روشن بوده اند که به مرور زمان آبی به نظر می رسند. نقوش کاشی ها عموما گل و بوته و سمبل گیاهان است که بر سطح فیروزه ای نقش بسته است و از نظر هنر معماری و کاشی سازی اعجاز آمیز بوده و عالی تر از کاشی کاری مساجد دوران صفوی در اصفهان و یا مسجد گوهر شاد مشهد است که به وسیله گوهر شاد آغا، بنا شده است...».


جمعه 27 مهر 1386

آشنایی با تبریز

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،

پیشینه تبریز

 

 

تبریز مرکز استان آذربایجان شرقی است . در 46درجه و 25 دقیقه طول شرقی و 38درجه و دو دقیقه عرض شمالی از نصف النهار گرینویچ واقع شده است. ارتفاع آن از سطح دریا 1340 متر می باشد. با وسعتی حدود 11800 کیلومتر در قلمرو میانی خطه آذربایجان و در قسمت شرقی شمال دریاچه ارومیه و 619 کیلو متری غرب تهران قرار دارد . در150 کیلو متری جنوب جلفا ، مرز ایران و جمهوری آذربایجان قرار گرفته است. جمعیت تبریز بیش از یک و نیم میلیون نفر می باشد. تبریز از سمت جنوب به رشته کوه منفرد همیشه پر برف سهند و از شمال شرقی به کوه سرخ فام عون علی (عینالی) محدود می شود. رودخانه آجی چای (تلخه رود) از قسمت شمال و شمال غرب تبریز می گذرد و بعد از طی مسافتی قابل توجه در دشت تبریز به دریاچه ارومیه می ریزد و مهرانرود از میانه تبریز می گذرد که اکثرا در فصول مختلف سال بی آب است. تبریز زمانی دارای باغات و مزارع فرح انگیز و پر آوازه ای بود به همراه قنات ها و چشمه های متعدد که امروز تمامی آن همه باغات و مزارع از میان رفته یا درحکم از میان رفتن است و گستره شهر پیرامون خود را به مناطق مسکونی، تجاری ، اداری ، و صنعتیو خدماتی مبد ل ساخته است. شرح تبریز از گذشته ها ی دور تا به امروز هرگز د ر قاموس سطر ها و نوشته ها نگنجیده است. پیشینه تبریز همواره درهاله ای از ابهام مستور بوده و امروز نیز حکایتگر غرایب است . تاریخ تبریز در پیش ا زظهور اسلام اسیر ظن ها وگمان ها و گاهی اغراض هاست و بعد از ظهور اسلام سیمای پرشکوهش نظر جهانیان را معطوف می سازد و در گستره وسیع حکومت اسلامی به " قبه السلام " مشهور می شود . سپس در شاه راه ابریشم ، شرق را با غرب پیوند می دهد و رونق اقتصادیش به بنیان بازارها و کاروانسرا هایی می انجامد که عظیم ترین مکان مسقف پهنه گیتی می گردد واز این رو – رشک انگیز – دارای شکوهمند ترین ابنیه اعصار و مترقی ترین دانشگاه آنزمان ها – ربع رشیدی – می شود. بنیاد شهر تبریز و وجه تسمیه نامش افسانه ای را می ماند ، گاهی بوی اغراض می دهدو برخی موارد نیز از ظن ها و گمان ها نشات می گیرد. زنده یاد عبدالعلی کارنگ درآثار باستانی آذربایجان (آثار و ابنیه تاریخی شهرستان تبریز) در باب وجه تسمیه تبریز می نویسد: کلمه تبریز را جغرافی نویسان عرب چون سمعانی ویاقوت حموی به " کسرتاء " و جغرافی نویسان ایرانی وترک چون حمدالله مستوفی و کاتب چلپی به " فتح تاء " و مورخان رومی و روسی چون فاوست ، آسولیک، ورطان و خانیکف به" فتح تاء " ، قلب " باء" ، به " واو" یعنی به صورت "تورز"Tavrez و " تورژTaverz " ، " تورشTavres" و " دورژ Davrez " ذکر کرده اند. درباره بنا و وجه تسمیه شهر تبریز حمدالله مستوفی و یاقوت حموی می نویسند : بنای تبریز از زبیده زن هارون الرسید است . وی به بیماری تب نوبه مبتلا بوده، روزی چند در آن حوالی اقامت کرده ، در اثر هوای لطیف و دل انگیز آنجا بیماری زبیده زایل شده، فرموده شهری در آن محل بنا کنند و نام آن را " تب ریز " بگذارند اولیا چلبی کلمه " تبریز را به معنی ستمه دوکوجو" (ریزنده تف و تاب) و این نام را باآتشفشانی دیرین کوه سهند مربوط دانسته است. زنده یاد کارنگ درادامه می افزید: مورخان ا رمنی هم اسم تبریز را " تورژ یا دورژ" محرف عبارت " د، ای ، ورژ " به معنی انتقام گاه دانسته و نوشته اند : بانی تبریز خسرو ارشاکی (233-217م) حکمران ارمنستان است که آن شهر را به یاد گرفتن انتقام " ارتبانوس" یا " اردوان" آخرین پادشاه پارتی ا زاردشیربابکان بنیاد نهاده ونام آن راDa-i-vrez) ) گذاشته است. مولف آثار باستانی آذربایجان با افسانه شمردن موارد ذکر شده می نویسد : قدیمی ترین ذکر نام تبریز را درکتیبه سارگن دوم پادشاه آشور خواهیم یافت. شرقشناس شهر فقید ولادیمیر مینورسکی می نویسد : " سارگن دوم د رسال 714 قبل از میلاد به قصد تصرف ممالک اورارتو سفری به شمال غربی ایران کرد. از ناحیه سلیمانیه کنونی (واقع د رکردستان عراق) داخل کردستان مکری شد، از پارسوا parsua (پسه کنونی ) و ساحل جنوبی دریاچه ارومیه گذشت ، از سوی شرقی دریاچه به راه خود ادامه داد و پس ازپشت سر گذاشتن " اوشکایا" (اسکوی کنونی) قلعه "تارومی" یا "تاروئی " و "ترماکیس" را گشود . بعید نیست یکی از این دو کلمه نام قدیمی تبریز کنونی باشد. چنانچه درابتدا اشاره شد پیشینه تبریز همواره در هاله ای از ابهام مستتر بوده است و بنیاد و وجه تسمیه نامش گاهی افسانه ای ، گاهی مغرضانه و گاهی نشات گرفته ازظن ها . گمان ها می گردد. این که تبریز قبل از اسلام مکانی آباد ویا غیر آباد بوده است هنوز سند محکمه پسندی در میان نیست حتی در اوایل ظهور اسلام نیز در حمله اعراب به آذربایجان نامی ا زتبریز دیده نمی شود، تنها اشاره دقیق و مستند مربوط به زمان سلسله روادیان است که در زمان خلافت متوکل عباسی ، رواد ازدی و فرزندانش تبریز رو به آبادی نهاد و دور شهر رابارو کشیدند .از آن زمان به بعد تبریز با سپری ساختن وقایع تلخ و شیرین اوازه ای جهانی یافت . اوصافی که درطول تاریخ از تبریز شده است به اجمال چنین است: در قرن چهارم هجری یاقوت حموی تبریز را مشهورترین شهر آذربایجان می خواند. ابو حوقل در367 و ابن مسکوبه در421 و ناصر خسرو در 438 تبریز را بزرگترین و آبادترین شهر آذربایجان می خوانند. در سال 618 لشگر مغول به پشت دروازه های تبریز می رسند ، اما تدابیر شایان تقدیر بزرگان شهر تبریز را از حمله مغولان مصون نگه می دارد و مردم تبریز با بذل مال شهر را ازکشتار و ویرانی رها می سازند. البته این اتفاق سه بار تکرار می شود ودر هر سه بار مردم متمول تبریز همان تدبیر را به کار می بندند تا این که د رسال 638 ه. ق مغول ها به سراسر آذربایجان مسلط می شوند و تبریز را پایتخت خود قرار می دهند که در زمان غازان خان تبریز شکوه ویژه ای می یابد . شنب غازان خان با ابهت تاریخی اش چشم ها را خیره می سازد ، خواجه رشیدالدین فضل الله وزیر اندیشمند ایلخانیان ربع رشیدی را بنیاد می نهد که در زمان خود عظیم ترین مرکز علمی – فرهنگی به شمار می رود و از آن همه مجد و عظمت اینک ویرانه های از برج های ربع رشیدی در میان محله ای باقی مانده است. این شهر در طول تاریخ دوره های طلایی متعددی را سپری ساخته است. دوران پایتختی، دوران ولیعهدنشینی، دوران شکوفای تجاری ، اقتصادی، هنری و... زمانی مکتب تبریز در عرصه هنر تحول شگرفی را موجب می گردد که امروز آثار کم نظیر آن دوره زینت بخش موزه های جهان است. مردان و زنان نامداری ا زاین شهر برخاسته اند. کعبه ملای روم ، میعادگاه عرفا، شعرا، اندیشمندان و بزرگان بوده است .به همین خاطر تبریز یگانه شهری است که صاحب مقبره الشعرا است . مقبره ای که خاقانی ها ، همام ها، قطران ها، و... سرانجام واپسین مقتدر آسمان شعر و ادب شهریار شیرین سخن درآن مکان مقد س آرمیده است . اگر چه از بلایای زمینی وآسمانی درامان نمانده است ، زلزله ها ، سیل ها، بیماریهای واگیر ، جنگ ها و ... همه تبریز را آشفته ، اما باز این شهر همیشه سرافراز به قول آقای یحیی ذکاء ، هر بار از زیر ویرانه ها و خاکستر های شهرپیشین همچون سمندری ، زنده تر و سرافرازنه تر قد برافراشته ، زندگی از سرگرفته و هیچگاه زبون پیشامد ها و بازی های روزگار نگردیده است. میر علی تبریزی واضع خط نستعلیق ، پیر سید احمد تبریزی استاد کمال الدین بهزاد و... از جمله هنرمندانی بودند که تحولی در عرصه دنیای هنر ان روزگار پدید آوردند. در زمان صفویه این اقتدار هنری در تبریز به اوج خود رسیده اما جنگ صفویان با دولت عثمانی آنچه را که بافته شده بود پنبه ساخت و از آن همه مجد و عظمتش جز کشتزارهایی سوخته و کوشک هایی ویران چیزی بر جای نماند و پایتخت به اصفهان منتقل شد و هر چه استاد و هنرمند و اندیشمند بود به اصفهان کوچید و بناهای عظیم اصفهان مه امروز مایه مباهات کشورمان است به دست کوچندگان تبریز و هنرمندان این خطه بنیاد شد و پادشاهان صفوی که پادشاهانی فرهنگ دوست و هنرپرور بودند اصفهان را نگین ایران ساختند و همای سعادت ا زفراز آذربایجان بویژه تبریز پرکشید و بر سر اصفهان سایه افکند. تبریز گذشته ا زآنچه ذکرش رفت، در امور بنیادی نیز هموارهپیشگام بوده است که شاهد آن بوده ایم و هستیم. نقش بنیادی تبریزدرنهضت تنباکو به استناد مدارک موجود حقانیت مبدا نهضت تنباکو ازتبریز را به اثبات می رساند که در پی آن میرزای شیرازی فتوای معروف خود را صادر می کند و شرح واقعه به قلم پژوهشگر ارجمند آقای صمد سرداری نیا تحت عنوان "تبریز درنهضت تنباکو " به انجام رسیده است. قیام عظیم مشروطیت و نقش تبریز در اعطای مشروطه به مردم آن زمان امر مبرهنی است که حکایتگر دلیری مردان پولادین اراده ای چون زنده یادان ستارخان سردار ملی ، باقر خان یالار ملی ، ثقه الاسلام ، شیخ محمد خیابانی، علی مسیو، حسین خان باغبان و...است. بعد از قیام مشروطه و وقایع مختلف ،تبریز پس از سپری ساختن سالهای بحرانی 20الی 25 درسال 1332 در نهضت ملی ساختن نفت یکی از ارکان حرکت های آن زمان در سراسر کشور به شمار می رفت و گواه این ادعا ، صفحه های حاکی شور و حال انقلابی مطبوعات تبریز در آن سال هاست و ملاقات های شادروان سید اسماعیل پیمان با آیت ا.. کاشانی و دکتر مصدق می باشد. درنهضت 15 خرداد سال 1342 نیز بازاریان تبریز با بستن بازار و خطبای تبریز باایراد سخنرانی های مهم و پخش شب نامه ها و حرکت های اصیل انقلابی دین خود را ادا کردند و سرانجام در29 بهمن سال 56 با حرکتی توفنده بنیاد شاهنشاهی 2500 ساله را به لرزه درآوردند و عظمت واقعه به قدری غیر منتظره و خارق العاده بود که رژیم شاهی را دچار سردرگمی ساخت و ساواک با تمامی ادعاهای پر طمطراق خود عاجزانه به تقلا برخاست. آنچه رفت مختصری بود از تبریز و وقایع تاریخی فرهنگی آن . اینک به شرح مختصر یکایک موارد شایان توجه اکتفا می شود . با این امید که این سطور درشناساندن سیمای تبریز برای هر صاحب اشتیاقی سودمند واقع شود. بافت قدیمی تبریز توسعه شهر تبریز از طریق ایجاد بازارچه هایی در امتداد دروازه های هشت گانه قدیمی صورت گرفته است . با پوشش فواصل بازارچه ها توسط واحدها ی مسکونی ، سیمای شهر فعلی در قرن گذشته شکل گرفته است و اکنون نیز این سیما را می توان در محلات قدیمی شهر کاملا مشاهده نمود هر چند خیابان کشی های جدید آن بافت قدیمی و سنتی را از بین برده با این همه در بین کوچه پس کوچه ها ی قدیمی شهر و برخیابانهای قدیمی می توان به وضوح معماری قدیمی شهر را که از آنها آثاری هر چند غیر معمور برجا مانده است مشاهده نمود . این قسمت از شهر از شمال به محله دوه چی (خیابان شمس تبریزی)، از جنوب به محله لیلاوا و چرنداب ا زشرق به خیابان ثقه الاسلام و خاقانی و از غرب به راسته کوچه و شریعتی محدود می گردد. د ردوران این هسته مرکزی بازار تبریز قرار گرفته است که با وسعتی معادل یک کیلومتر مربع از تیمچه هاو سراها و دالان و مساجد و حمام ها و حجرات تشکیل یافته است. این بازار بعد از مشروطیت و مخصوصا بعد ازسالهای 1300 شمسی د راثر عدم توجه رو به خرابی گذارده است . هجوم معماری جدید و استفاده از مصالح جدید به جای مصالح سنتی قدیم ، این بازار را مورد تهدید جدی قرار داده است . رکود اقتصادی منطقه بعد از سال های 1320 که مسایل سیاسی وقت موجد آن بوده است و فرا ر سرمایه های بومی ، در انهدام بازار تبریز نقش مهمی داشته است به طوری که دردهه های 30و 40 بی توجهی به اوج خود رسیده و بیشتر انهدام بازار و بافت سنتی آن در این سال ها صورت گرفته است. با تمام اینهااگر یک جهانگرد اروپایی بخواهد به شرق مسافرت نماید از اروپا تا تهران بازار سرپوشیده ای به بزرگی و عظمت بازار تبریز مشاهده نخواهد نمود. ا زجهانگردان بنامی که بازار تبریز را در اعصار و قرون مختلف دیده و توصیف نموده اند می توان مقدسی در قرن چهارم ، یاقوت حموی قرن هشتم را نام برد که هر یک به فراخور حال از بازار و وفور کالا و این که درآمد بیشتر مردم از طریق داد وستد به دست میآید سخن رانده اند ولی مفصل ترین آنها را شاردن داشته است . او بازار را دارای 15000 باب مغازه و تبریز را دارای بزرگترین بازار آسیا به حساب می آورد. بازار تبریز یکی از شاهکاریهای جالب معماری ایرانی است . طاق ها و گنبدها بی نظیر یا کم نظیر دارد. بزرگترین گنبد بازار ،گنبد تیمچه امیر است . مهم ترین تیمچه های فعلی بازار تبریز عبارتند از:تیمچه امیر ، تیمچه مظفریه ، تیمچه شیخ کاظم ، تیمچه گرجیلر، تیمچه حاج صفر علی ،تیمچه میرزا شفیع، تیمچه حاج رحیم ، تیمچه حاج میر ابوالحسن. بانی تیمچه امیر میرزا محمد خان امیر نظام زنگنه است که در1260 ه .ق در گذشته است . معمار معروف آنصمد معمار بوده است که داستان زندگی او دربین معمارین تبریز زبانزد است . وی د راواخر عمر با فقر روزگار گذرانیده وبا فقر نیز زندگی را بدورد گفته است. یکی از زیباترین قسمت های بازار تبریز تیمچه مظفریه است. ساختمان این بنا در سال 1305 ه.ق پایان پذیرفته است و نامگذاری آن به سبب حضور مظفرالدین میرزا و افتتاح آن به دست وی بوده است. بانی آن حاج شیخ معروف (جعفر قزوینی) بوده است که درعین حال بانی تیمچه ها و دالان حاج شیخ نیز می باشد. معروف ترین راسته ها ی بازارتبریز در حال حاضر عبارتنداز : بازار امیر، بازار کفاشان ، بازار حرمخانه، راسته بازار ، یمن دوز بازار ، بازار حلاجان ، قیزبستی بازار (قیز بسط بازار) بازار سراجان، راسته کهنه ، بازار کلاهدوزان، دلاله زن بازار، بازار صادقیه، بازار مسگران ، بازار حاج محمد حسین ، بازار مشیر، بازار صفی، بازار میرابوالحسن، رنگلی بازار ، بازارچه دوه چی، (شتران)، بازارچه خیابان و... مجمو عه بازار قدیمی تبریز به سبب ویژگی های معماری آن و ضرورت حفظ و نگهداری از آن درسال 1354 تحت شماره1097 د رفهرست آثار ملی کشور ثبت شده و اینک مطابق قانون تحت حفاظت سازمان میرا ث فرهنگی قرار دارد و هر گونه تعمیرات و مرمت آن با اطلاع و مجوز آن سازمان صورت می گیرد . سازمان میراث فرهنگی کشورهمه ساله از محل بودجه عمومی دولت و کمک های مالی کسبه مبالغ قابل توجهی درمرمت و احیا این مجموعه زیبای قدیمی هزینه می نماید. راه آهن تبریز راه آهن قطار تبریز به خارج از کشور به خط تبریز نخجوان منحصر می شود که در این مسیر مسافرین جلفا را نیز می پذیرد و از خطوط داخلی قطار تبریز می توان به تبریز سلماس ، تبریز مشهد و تبریز تهران اشاره کرد که مسافرین محترم می توانند از تبریز به دیگر نقاط کشور نیز (که از تهران راهی می شوند) بلیط تهیه نمایند. فرودگاه تبریز وجود فرودگاه بین المللی شهر تبریز باعث گردیده که از شهر تبریز بتوان به کشورهای دیگر مسافرت کرد . پروازهای باکو – دمشق هم اکنون دایر است و در آینده پروازهای داخلی به صورت هفتگی و روزانه از این فرودگاه به شهر های تهران ، مشهد، رشت، و جزیره کیش انجام می گیرد. این فرودگاه دارای ترمینال بین المللی ، تسهیلات گمرک، قرنطینه، رستوران و سالن غذاخوری به علاوه یک ساختمان مخصوص سرویس پذیرایی هواپیمایی ملی ، ساختمان هواشناسی و موتور خانه نیز در آن بنا شده است. شهریار فرزند آقا سید اسماعیل موسوی معروف به حاج میرآقا خشکنابی در سال 1325 هجری قمری (شهریور ماه 1286 هجری شمسی) در بازارچه میرزا نصراله تبریز واقع در چای کنار چشم به جهان گشود . در سال 1328 هجری قمری که تبریز آبستن حوادث خونین وقایع مشروطیت بود پدرش او را به روستای قیش قورشاق و خشکناب منتقل نمود . دوره کودکی استاد در آغوش طبیعت و روستا سپری شد که منظومه حیدر بابا مولود آن خاطرات است. درسال 1331 هجری قمری پدرش او را جهت ادامه تحصیل به تبریز بازآورد و او د رنزد پدر شروع به فراگیری مقدمات ادبیات عرب نمود و در سال 1332 هجری قمری جهت تحصیل اصول جدید به مدرسه متحده وارد گردید و در همین سال اولین شعر رسمی خود را سرود و سپس به آموختن زبان فرانسه و علوم دینی پرداخته و از فراگیری خوشنویسی نیز دریغ نمی کرد که بعد ها کتابت قرآن ، ثمره همین تجربت می باشد . در سیزده سالگی اشعار شهریار با تخلص بهجت در مجله ادب به چاپ می رسد . در بهمن ماه سال 1299 شمسی برای اولین باربه تهران مسافرت کرده و در سال 1300 توسط لقمان الملک جراح در دارالفنون به تحصیل می پردازد . شهریار در تهران تخلص بهجت را نپسندیده و تخلص شهریار را پس از دو رکعت نماز و تفعل از حافظ می گیرد. شهریار از بدو ورود به تهران با استاد ابوالحسن صبا آشنا شده و نواختن سه تار و مشق ردیف های سازی موسیقی ایرانی را از او فرا می گیرد . او همزمان با تحصیل در دارالفنون به ادامه تحصیلات علوم دینی می پرداخت و در مسجد سپهسالار د رحوزه درس شهید سید حسین مدرس حاضر می شد. د ر سال 1303 وارد مدرسه طب می شود واز این پس زندگی شورانگیز و پرفراز و نسیب او آغاز می شود . در سال 1313 و زمانی که شهریار در خراسان بود پدرش حاج میر آقا خشکنابی به دیار حق می شتابد . او سپس در سال 1314 به تهران بازگشته و از این پس آوازه شهرت او از مزارها فراتر می رود . شهریار شعر فارسی و آذری را با مهارت تمام می سراید و در سالهای 1329 تا 1330 اثر جاودانه خود حیدر بابایه سلام را خلق و برای همیشه به یادگار می گذارد . منظومه حیدر بابایه سلام تنها در جماهیر شوروی به 90 در صد زبانهای موجود ترجمه و منتشر شده است. درتیر ماه 1331 مادرش دارفانی را وداع می کند . در مرداد ماه 1332 به تبریز آمده و با یکی از منسوبین خود به نام عزیزه عمید خالقی ازدواج می کند که حاصل این ازدواج سه فرزند به نام های شهرزاد و مریم و هادی هستند . در حدود سالهای 1346 شروع به نوشتن قرآن،به خط زیبای نسخ نموده که یک ثلث ان را به اتمام رسانده و دیوان اشعار فارسی استاد نیز چندین بار چاپ و بلافاصله نایاب شده است. در مدت اقامت درتبریز موفق به خلق اثر ارزنده سهندیه دررمانتیک ترکی می گردد .در سال 1350 مجددا به تهران مسافرت نموده و تجلیل های متعددی از شهریار به عمل می آید . ولی در سال 1354 داغ دیگری از فوت همسر به دلش می نشیند و د رسال 1357 شهریار با حرکت توفنده ا زانقلاب اسلامی همصدا شده و با اعتقاد راسخ و قلبی مالامال از عشق به امام خمینی (ره) دهه آخر عمر خود را سپری می کند . دراردیبهشت ماه سال 1363 تجلیل باشکوهی از استاد در تبریز به عمل آمد . استاد شهریار به لحاظ اشتهار در سرودن اشعار کم نظیر درمدح امیر مومنان و ائمه اطهار علیه السلام به شاعر اهل بیت (ع) شهرت یافته . او پس از یک دوره بیماری در 27 شهریورماه سال 1367 دار فانی را وداع و د رمقبره الشعرا به خاک سپرده شد. موزه فرش آذربایجان هزاران سال است مردمانی از جنس خاک ، فراق خود را از بهشتی که روزگاری در آن بوده اند با آوازهائی غم بار ناله می کنند و خود را با یادآوری مرغزارها و چشم اندازهای پر رمز و راز آن ، پر امید نگه می دارند. آنان به نقش ها و رنگ های بهشت می اندیشند و آن را نقطه به نقطه بر زمینه ای از نخ و پشم و ابریشم در مقابل دیدگان خود گره می زنند لذا جهت تحقق به این رویای بهشتی، موزه فرش به مدیریت و همت استاد خدایاری و تنی چند از اساتید در شهر تبریز برای اولین بار افتتاح و مورد بازدید شهروندان ، سیاحان و بسیاری از مسئولین مملکتی و کشورهای دیگر قرار گرفت . زیارتگاههای تبریز بقعه سید حمزه
درمحله سرخاب در خیابان ثقه الاسلام قرار دارد . آنچه از اینبنا باقی مانده است صحن نسبتا وسیع آن است . عمارت مقبره مرکب از یک کفش کن ، یک دهلیز و یک اتاق کوچک مسجد گونه ای است.
تعمیرات اساسی د ر1279 ه. ق. در زمان ناصرالدین شاه انجام یافته است . از سنگ های حجاری شده آن طاق مرمرین درورودی بقعه را که درزمان صفویه کنده شده است می توان نام برد. تاریخ بنای اولین بقعه به سال 714 ه. ق. می رسد . سید حمزه به شانزده واسطه نسلش به حضرت موسی ابن جعفر می رسد. بقعه صاحب الامر
در زمان شاه طهماسب صفوی ساخته شد د ر1045 قمری سپاهیان سلطان مراد چهارم آن را تخریب کردند که دوباره ساخته شد. در زلزله 1193 دوباره ویران شد و در 1208 تجدید بنا یافته است. دارای یک گنبد و دو مناره است . د رمدخل دهلیز و اندرون بقعه دو طاق مرمری از زمان شاه طهماسب صفوی برجاست . در وسط بقعه صندوق چوبی مشبکی قرار دارد ولی زیر آن قبری وجود ندارد. بنابر این یکمسجد حساب می شود نه یک یقعه. بقعه عون بن علی(عینالی) ابن بقعه بر فراز بلندترین قله کوه سرخاب واقع شده است . سنگ بنا شیوه ایلخانی دارد . در زمان تسلط عثمانی ویران شده د رزمان شاه عباس تجدید بنا یافته. درزلزله های 1134و 1193 دوباره ویران شده آخرین بار در1342 قمری تعمیر شده است. اخیرا نیز تعمیرات جزیی در آن انجام یافته و راهرو پشت آن به اتاق کوهنوردی تبدیل شده است. بنا به روایتی مقبره دو تن از اولاد حضرت علی (ع) عون علی وزین علی درآنجاست. بقعه شیخ محمد سیاهپوش د رکوچه علی سیاهپوش در خیابان منجم واقع شده است . جا ی تاریخ د رسنگ نوشته ریخته وناپیداست . ارادت به شیخ معروف داشت و به جای او نشسته است. تاریخ در گذشت وی معلوم نیست ولی احتمالا دردهه پنجم قرن دهم اتفاق افتاده است. آرامگاه دو کمال در محله بیلانکوه تبریز در میان باغی مشجر و بنایی متین و زیبا دو تن از بزرگان ادب و هنر کشورمان آرمیده اند . کمال الدین مسعود خجند ی از شعرای معروف قرن هشتم و نهم هجری و کمال الدین بهزاد معروفترین نقاش مینیاتوریست قرن دهم هجری . مقابر یاد شده در سال 1338 توسط فرهنگ دوستان کنجکاو شهر تبریز کشف و عد ها به همت انجمن آثار ملی مرمت و لوحه یادبود د رآن نصب گردید . درسالهای اخیر نیز اقدامات استحفاظی از طریق سازمان میراث فرهنگی استان د رمقابر یادشده انجام گرفته است . بقعه سید ابراهیم و سنگ بسم الله د رمحله دوه چی (خیابان شمس تبریزی) قرار دارد. این که سیدابراهیم اولاد امام موسی بن جعفر (ع) باشد. دلیل قانع کننده ای دردست نیست. صاحب تاریخ دنبلیان می نویسد که : شیخ ابراهیم حکمران آذربایجان بود .در زمان اوزون حسن در870 وفات یافت و در محله دوه چی مدفون شد . الان گنبدی دارد مشهور به سید ابراهیم. مهمترین قسمت این بقعه سنگی است که بر دیوار غربی بقعه نصب شده است و به سنگ بسم الله مشهور است . به ابعاد 25/1× 70/3 تاریخ حجاری 1270 قمری است . درقاهره نوشته شده و اثر میرزای سنگلاخ است که به جهت قبر پیامبر اکرم به دربار عثمانی برده بود ولی د راثر بی توجهی سلطان عثمانی آنرا به تبریز آورد و بالاخره خود میرزا و سنگ بسم الله دربقعه سیدابراهیم ماندگار شد. مقبره الشعرا در ماخذ و منابع از مقبره الشعرا یا آرامگاه شاعران د رسرخاب تبریز تا قبل از قرن هشتم نامی برده نشده و قدیمی ترین تذکره فارسی ، یعنی لباب الا لباب محمد عوفی که ظاهرا در سنه 618 تالیف شده و شرح حال شاعران قرن ششم مانند خاقانی و ظهیر را که در مقبره الشعرا دفن شده اند ، نگاشته است ، نامی از مقبره الشعرا نبرده و از این روی قدیم ترین کتابی که نام مقبره الشعرا سرخاب را به صراحت دارد نزهه القلوب حمدلله مستوفی است که د رسال 740 ه. ق تالیف شده و دیگر تاریخ گزیده اوست که در سال 730 ه. ق تالیف شده است.

در حال حاضر مقبره الشعرا در خیابان ثقه السلام جنب خیابان عارف و تقریبا حوالی تکیه حید رواقع شده است. اگرچه زلزله ها و سیل های بنیان کن اثری ازمزار بزرگان آرمیده در این مکان بر جای نگذارده است باری قداست مکان موجب بنیاد بنایی شد که امروز به مثابه سمبلی نمایه ای است ا زتبریز کهن. از واپسین مشاهیری که در این مقبره دفن شدند، ثقه السلام شهید از شهدای والا مقام مشروطه در صد ر مشروطیت و استاد سید محمد حسین شهریار شاعر بلند آوازه معاصر را می توان نام برد. معروفترین آرمیدگان مقبره الشعرا به شرح زیر می باشند. اسدی طوسی ، قطران تبریزی ، مجیرالدین بیلقانی، خاقانی شیروانی ، ظهیرالدین فارابی ، شاپور نیشاپوری ، شمس الدین سجاسی ، ذولفقار شروانی، همام تبریزی ، مانی شیرازی، شکیبی تبریزی، سید محمد حسین شهریار خانه‌های قدیمی تبریز بافت معماری شهری چون تبریز درواپسین زلزله ویرانگر آخرین شب سال 1193 درهم می ریزد و شهر به تلی از ویرانه ها مبدل می شود اما بناهای محتشمی چون ارک علیشاه ، مسجد کبود ، مسجد جامع، مسجد استاد شاگرد، بازار تبریز و ده ها بنای دیگر باز می مانند تا استواری تبریز را به اثبات رسانند. این ویرانی مصادف است با آغاز حکومت قاجار و آغاز معماری قاجار بر اساس تحقیق مهندسین مشاور عرصه به میراث فرهنگی آذربایجان شرقی ، در آن زمان تبریز ولیعهدنشین به دروازه اصلی ارتباطات و فصل مشترک داخل و خارج کشور بدل می شود . در زمینه آجر کاری بناهای آن دوره به جرات می توان تبریز را دروازه ورود و سپس بسط نوعی از آجر کاری دربناها دانست که نمونه های آن رادر تهران و دیگر شهرها نیز می توان جستجو کرد. خانه ها ی قدیمی تبریز که د ر ترکیب با هم ، بافت دلپذیری را پدید آورده و مجموعه ها ی با ارزشی را در اختیار می گذارد . بر اساس مصوبه 28/9/69 شورای عالی شهر سازی و معماری ایران که شش شهر را مرکز اصلی فرهنگی – تاریخی کشور اعلام می کند اهمیت ویژه خود را به اثبات رسانده و از سوی مسئولین میراث فرهنگی استان مورد اقدام واقع می شوند به طوری که ظرف این مدت ، اقدامات زیادی در جهت شناخت و معرفی این آثار صورت گرفته است . خانه مشروطیت احیاء شده و میراث فرهنگی استان د رآن مستقر است، خانه شربت اوغلی به فرهنگسرای تبریز بدل گشته ، خانه قدکی برای دانشکده معماری دانشگاه سهند اختصاص یافته و در جوار خود دو خانه قدیمی دیگر به یک مجموعه دلپذیر علمی بدل کرده است.معماری خانه های قدیمی تبریز ، معماری ایرانی بومی شده است. انطباق خارق العاده اقلیمی آن را کاملا تبریزی می سازد . این معماری متفاوت با معماری کویری و دیگر نقاط است. سردرخانه های قدیمی تبریز مبین این ادعاست . به تعبیری خانه قدیمی تبریز از سردر آغاز می شود که تنوع آن در تبریز اعجاب آور است . این خانه ها اگرچه رو به درون دارند و دیوارهای بلند آنها را از بیرون جدا می سازد ، دیوار بیرونی قاب بندی شده است وسردر نیز به بهترین شکل ممکن تزیین شده است تا عابر و گذرنده محترم داشته شود اینک از آن خانه ها ی پر احتشام 600 باب شناسایی شده و تخمیین زده می شود که با کنکاش های رفته به 800 باب بالغ شود که بهترین آنها : خانه میرزا مهدی خان فراشباشی در محله "سرخاب قاپوسی"، خانه شربت زاده گان درسرخاب قاپوسی ، خانه حیدرزاده در کوچه پشت ساعت شهرداری ، خانه حاج محمد آقا حبشی در کوچه صدر ، خانه دکتر گنجه زاده درمقصودیه ، خانه میرزا محمد حسین مجتهد درپشت استانداری ، خانه میرزا حسین واعظ در شریعتی جنوبی ، خانه مستشارالدوله ، کوچه امام جمعه ، خانه دکتر فرزام درمقصودیه ، خانه امیر نظام گروسی در ششگلان ، خانه تاجرباشی د رکوچه صدر ، خانه سلطان القرائی درشتربان و... دیگر خانه های قدیمی تبریز عمارت شهرداری تبریز عمارت شهرداری تبریز در سال 1314 شمسی در محل گورستان متروک و مخروبه کوی نوبر با نظارت مهندسان آلمانی درزمان ریاست شهرداری حاج ارفع الملک جلیلی بنا گردید . این ساختمان دارای یک برج ساعت چهار صفحه ای است که با طنین موزون زنگ هایش هر 15 دقیقه یک بار ، گذشت زمان را به گوش مردم تبریز می رساند . نمای خارجی تالار شهرداری تبریز از سنگ تراشیده بوده و نقشه ساختمان آن با نمونه ساختمانهای کشور آلمان قبل از جنگ جهانی دوم مطابقت دارد. این بنا د ر وسط شهر تبریز و درمیدانی موسوم به میدان ساعت واقع شده و در حال حاضر تمام امور عمرانی متمرکزشهر و امور اداری شهرداری تبریز در این تالار و عمارت متمرکز است. مساجد قدیمی مسجد کبود: این مسجد بنا به کتیبه سردرب آن به سال 870 هجری قمری و در زمان سلطان جهانشاه مقتدرترین حکمران سلسله قره قویونلویان که فردی زیبا پسند و شاعر نیز بوده، بنا شده است. تنوع و ظرافت کاشیکاری و انواع خطوط به کار رفته درآن و همچنین زیبایی و هماهنگی رنگ ها سبب شده است که به فیروزه اسلام شهرت یابد. کتیبه ها به وسیله نعمه اله البواب خوشنویس مشهور قرن نهم کتابت شده و سرکاری آن با عزالدین قاپوچی بوه است. زلزله سال 1193 ه. ق. سبب فرو ریختن گنبدها و خرابی آن شده است . با این که از این مجموعه زیبا جز سردری شکسته و چند پایه باقی نمانده است ولی به قول:... ارزد به صد هزار ، تعمیرات و دوباره سازی مسجد به منظور حفاظت بخش های باقیمانده شامل طاق ها و پایه ها از سال 1318 شروع شده ااست. مسجد استاد و شاگرد این مسجد در خیابان فردوسی سابق پشت دبیرستان دخترانه بنت الهدی واقع گردیده است. این مسجد ازطرف امیر حسن چوپان ملقب به علاءالدین ساخته شده است . چون تحریر کتیبه ها و مندرجات دیوارهای داخل و خارج مسجد به خط عبدالله سیرفی و یکی از شاگردان زیر دست وی صورت گرفته بود لذا عوام آن مسجد را استاد و شاگرد می نامیدند. مسجد اسماعیل خاله اوغلی(پسر خاله): این مسجد د رسمت چپ یا جانب جنوبی دالان مدرسه طالبیه بین مدرسه دینی جعفریه و مسجد جامع بزرگ واقع شده. ده ستون سنگی زیبا و هجده گنبد ضربی آجری دارد که سابقَا آن را مسجدملا محمد حسن پیش نماز می گفتند. مسجد امام جمعه این مسجد درجانب شرقی بازار مسجد جامع درنزدیکی مدرسه طالبیه واقع شده است . بیست ستون سنگی با سر ستون مقرنس و سی گنبد ضربی آجری دارد . ستونها درچها رردیف قرار گرفته اند و روی همه آنها رنگ سبززده شده است. بدین لحاظ این مسجد به مسجد سبز اشتهار دارد. این مسجد را بازرگانی دیندار به نام حاج علی به تاریخ 1255 ه . ق. عمارت کرده است. مسجد حاج صفر علی: این مسجد د ر ضلع شمالی حیاط مدرسه حاج صفر علی واقع شده است. مسجد ی است با عظمت و زیبا با گنبدی بلند و مناره ای منقش به کاشی های آبی رنگ درضلع شرقی و غربی مسجد دو تالار دیگر وجود دارد که هر یک به جای خود مسجد جداگانه ای به شمار می رود . میان مسجد و دو مسجد جانبین پنجره هایی چوبی نهاده اند که موقع باز شدن آنها هر سه مسجد به هم متصل می شوند و به صورت مسجد واحدی د رمی آیند. بانی مسجد بازرگان معاصر نایب السلطنه حاج صفر علی خوئی است مسجد حجت الاسلام این مسجد د رجنوب صحن مدرسه طالبیه و جانب غربی مسجد جامع واقع شده است. پنجاه و چها ر گنبد آجری آن بر روی چهل ستون سنگی کبود قائم است. همه ستو نها منشوری و دارای قاعده ده ضلعی و سر ستون مقرنس یکنواخت هستند به جز یک ستون بزرگ واقع در جلو محراب که حجاری تزئینی مارپیچی و سرستون مقرنس پرکاری دارد که از شاهکاریهای هنر حجاری به شمار می رود و ظاهرا باقیمانده بنای باعظمتی است که سابقاَ در همین محل برپا بود و در اثر زلزله و حوادث دیگر منهدم گردیده است. مسجد جامع تبریز این مسجد که در کتب تاریخی نیز ازآن عنوان جامع کبیر نام برده شده در همه ادوار تاریخی همواره مسجد جامع شهر بوده و بازار برگرداگرد آن شکل گرفته است.

قدیمی ترین بخش آن شبستان وسیعی است از تاق وگنبد هایی که بر فراز ستون ها ی 8 گوش آجری که زینت بخش آن گچبری های ظریف و هنرمندانه دوره روادیان (مقارن سلجوقیان) است بنا شده است.مسجدجامع در دوره ه ایلخان مغول مورد توجه و تعمیر بوده و الحاقانی به آن افزوده شده است. محراب رفیع گچبری باقیمانده فعلی یادگار آن دوره است.

دردوره حکومت آق قویونلویان در آذربایجان گنبد ی رفیع مزین به انواع کاشیکاری های معرق به وسیله سلجوق شاه بیگم زن اوزون حسن در بخش شمالی آن احداث شده که هنوز هم پایه ها و گوشه هایی از کاشیکارهای آن باقیمانده است. در زلزله سال 1193 ه . ق. که کلیه عمارات تبریز را در هم می کوبد این مسجد نیز از خرابی بی نصیب نمی ماند. مسجد فعلی با پایه های متین و پوشش طاق و چشمه بعد از زلزله (اوایل حکومت قاجاریه) و توسط حسینقلی خان دنبلی حاکم وقت بنا شده است که از آثار خوب قاجاریه می باشد. مسجد علیشاه بنای ارک تبریز باقیمانده مسجدی است که درقرن هشتم هجری توسط تاج الدین علیشاه وزیر الجایتو ساخته شد