جمعه 8 آذر 1387

گیسو

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    

شب گیسوی تو وحسرت من بی پایان


با رقیبم بروی محنت من بی پایان!


تو اگر چشمه ای از چشم خودت هدیه کنی



می شود حاشیه دولت من بی پایان


بغضهایم همه از دیدن نادیدن توست


ور نه با دیده تو لذت من بی پایان


فرصتی نیست بگویم که چرا می ماند


در کنارغم تو ضجرت من بی پایان


شده ام حلقه زن کوی حریفان دغل


تو بیا تا بشود شوکت من بی پایان


تو طلوعی و ندیدی سحرم سخت گذشت


من غروبی که شده غربت من بی پایان


چشمهایت غزلی بود زلیخایی وار


نسرودم که شود نوبت من بی پایان


یوسف مصر شدم قحطی عشق آمد و رفت


وبه کنعان نرسد حسرت من بی پایان

 


شنبه 25 آبان 1387

گل رز

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    

 


دوشنبه 1 مهر 1387

ترانه های کوچک

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،


دوشنبه 1 مهر 1387

زن

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،

زن

 

زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر
من گرفتم تو نگیر

چه اسیری كه ز دنیا شده ام یكسره سیر
من گرفتم تو نگیر

بود یك وقت مرا با رفقا گردش و سیر
یاد آن روز بخیر

زن مرا كرده میان قفس خانه اسیر
من گرفتم تو نگیر

یاد آن روز كه آزاد ز غمها بودم
تك و تنها بودم

زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر
من گرفتم تو نگیر

بودم آن روز من از طایفه دّرد كشان
بودم از جمع خوشان

خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر
من گرفتم تو نگیر

ای مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم

زن مگیر ؛ ار نه شود خوابگهت لای حصیر
من گرفتم تو نگیر

بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم
مستحق لگدم


چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر
من گرفتم تو نگیر

من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام
خر همسر شده ام


می دهد یونجه به من جای پنیر
من گرفتم تو نگیر


دوشنبه 7 مرداد 1387

بخوان عارف

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،

من خواستار جام می از دست دلبرم
این راز با که گویم و این غم کجا برم


جان باختم بحسرت دیدار روی دوست
پروانه دور شمعم و اسپند آذرم


این خرقه ملوث و سجاده ریا
آیا شود که بر در میخانه بر درم


گر از سبوی عشق دهد یار جرعه ای
مستانه جان ز خرقه ی هستی در آورم


پیرم ولی بگوشه چشمی جوان شوم
لطفی که از سرا چه آفاق بگذرم


سه شنبه 4 تیر 1387

مادر۵

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،


سه شنبه 4 تیر 1387

مادر۴

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،


سه شنبه 4 تیر 1387

مادر۳

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،

قلب مادر


آه دست پسرم یافت خراش! * وای پـای پسرم خورد به سنگ!

داد معشوقه به عاشـق پیغام * که کــند مــــادر تو با مــن جــنگ

هر کـجا ببیـــندم از دور کـــند * چــهره پرچــیـن و جـبین پر آژنــگ

با نـــگاه غضــب آلـــوده زنــــد * بـــر دل نازک مــن تــــیر خـــدنگ

از در خــــانه مـــرا طــرد کـــند * همچو سـنگ از دهــن قلماسنگ

مادر سـنگ دلـت تا زنده است * شهد در کام من و توست شرنگ

نشــوم یک دل و یک رنگ تو را * تا نســـازی دل او از خـــــون رنـگ

گر تو خواهی به وصالم برسی * باید این سـاعت بی خوف و درنگ

روی و سینه ی تنـــگش بدری * دل بـرون آری از آن سینه ی تــنگ

گرم و خونین به منـش باز آری * تا بـــــرد ز آیــنـه ی قـــلبم زنــــگ

عاشــــق بی خرد نا هـــنــجار * نه بَل آن فاسق بی عصمت و ننگ

حــــرمت مـــادری از یاد بــــبرد * مســـت از بـــاده و دیــوانه ز بنگ،

رفـــت و مــادر را افکند به خاک * سیـــنه بــدرید و دل آورد به چــنگ

قصد سر منزل معـــشوقه نمود * دل مـادر به کَفـَــــش چون نارنـــگ

از قضــــا خورد دم در به زمـــین * و انـــدکی رنــــجه شــد او را آرنگ

آن دل گرم که جان داشت هنوز * اوفـــــتاد از کــــف آن بی فـــرهنگ

از زمین چو باز برخاســـت،نـمود * پــــی برداشــــــتن دل، آهـــنـــگ

دیـــــد کز آن دل آغشته به خون * آید آهســــته بــــرون این آهنگ:


سه شنبه 4 تیر 1387

مادر۲

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،

در بیابانی دور
که نروید جز خار
که نتوفد جز باد
که نخیزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی
خفته در خاک کسی
زیر یک سنگ کبود
در دل خاک سیاه
میدرخشد دونگاه
که به ناکامی از این محنت گاه
کرده افسانه هستی کوتاه
باز میخندد مهر
باز میرقصد ماه
باز هم غافله سالار وجود
سوی صحرای عدم پوید راه
با دلی خسته و غمگین همه سال
دور از این جوش و خروش
میروم جانب آن دشت خموش
تا کشم چهره بر آن خاک کبود
تا دهم بوسه برآن خاک سیاه
وندر این راه دراز
میچکد بر رخ من اشک نیاز
میدود بر دل من زهر ملال
منم اکنون و همان راه دراز
منم اکنو و همان خاک سیاه
مادر ای مادر خوب
این چه روحیست عظیم
که پس از مرگ نگیرد آرام


سه شنبه 4 تیر 1387

مادر۱

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،

مادر مهربونم

عزیز خوشزبونم

تو گل بیخار منی

رفیق من ، یار منی

وقتی كه غصه دار باشم

فقط تو غمخوار منی

ای جان من فدای تو

بهشت به زیر پای تو

میلاد دختر نبی

فاطمه همسر علی

مبارك است برای تو

از ته دل بهت میگم

دوستت دارم همیشه

برای روز مادر،

هر كادویی بگیرم

قابل تو نمیشه

 


سه شنبه 4 تیر 1387

مادر

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،


شنبه 1 تیر 1387

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،


شنبه 1 تیر 1387

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،


شنبه 1 تیر 1387

سربازی

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،

ای دوستان:

            اگر دورم زدیدارت دلیل بی وفایی نیست

                                  وفا آن است که نامت بر زبان دارم

دوستان گلم :

 دلیل اینکه کم اپ می کنم اینه که در حال گذراندن سربازیم هستم ولی به هر حال هر وقت مرخصی داشته باشم سعی خواهم کرد اپ کنم شماها هم منو تنها نذارید.

فدای دوستان گلم بشم


چهارشنبه 29 اسفند 1386

منیم ارزوم

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،


چهارشنبه 29 اسفند 1386

بایرامنز مبارک

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،

 

این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم


سبزه را با یاد روی سبزه ات


سمنو به یاد شیرینی لبخندت


سایه دانه به رنگ چشم هایت


سرکه با یاد ترشی مهربانیت


سیب با یاد تردیه گونه هایت


سکه با یاد درخشش قلبت


سیر با یاد تندی کلامت


با همه خوبی ها و بدی هایت ... دوستت دارم



چهارشنبه 3 بهمن 1386

سودا

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،


چهارشنبه 3 بهمن 1386

کجا

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،


سه شنبه 25 دی 1386

عزاداریتون قبول حق

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،

سلام عزیزان و دوستان عزیزم  ضمن تسلیت و قبولی عزاداری شماسروران گرامی. با اینکه خیلی وقت بود نمی تونستم بیام ولی دلم واستون خیلی تنگ بود انشاالله قبل از اینکه که سربازی برم حتما اپ خواهم کرد.


جمعه 27 مهر 1386

اطلاعات جاهای دیدنی تبریز بزرگ

   نوشته شده توسط: علی زاهدی    نوع مطلب :عمومی ،

بقعه سید حمزه

در محله سرخاب در ثقه الاسلام قرار دارد . از این بنا باقی مانده است صحن نسبتاَ وسیع آن است. عمارت مقبره مرکب از یک کفش کن ، یک دهلیز و یک اتاق کوچک مسجد گونه ای است

تعمیرات اساسی در 1279 ه.ق در زمان ناصرالدین شاه انجام یافته است. از سنگ های حجاری شده آن طاق مرمرین در ورودی بقعه را که در زمان صفویه کنده شده می توان نام برد. تاریخ بنای اولین بقعه به سال 714 ه.ق می رسد . سید حمزه به شانزده واسطه نسلش به حضرت موسی ابن جعفر می رسد

در زمان شاه طهماسب صفوی ساخته شد در 1045 قمری سپاهیان سلطان مراد چهارم آن را تخریب کردند که دوباره ساخته شد. در زلزله 1193 دوباره ویران شد و در 1208 تجدید بنا یافته است. دارای یک گنبد و دو مناره است. در مدخل دهلیز و اندرون بقعه در طاق مرمری از زمان شاه طهماسب صفوی برجاست. در وسط بقعه صندوق چوبی مشبکی قرار دارد ولی زیر آن قبری وجود ندارد. بنابراین یک مسجد حساب می شود نه یک بقعه.

این بقعه بر فراز بلندترین قله کوه سرخاب واقع شده است. سنگ بنا شیوه ایلخانی دارد. در زمان تسلط عثمانی ویران شده در زمان شاه عباس تجدید بنا یافته.

در زلزله های 1134 و 1193 دوباره ویران شده آخرین بار در 1342 قمری تعمیر شده است. اخیراً نیز تعمیرات جزیی در آن انجام یافته و راهرو پشت آن به اتاق کوهنوردی تبدیل شده است. بنا به روایتی مقبره دو تن از اولاد حضرت علی (ع) عون علی و زین علی در آنجاست.

در کوچه علی سیاه پوش در خیابان منجم واقع شده است. جای تاریخ در سنگ نوشته ریخته و ناپیداست. ارادت به شیخ معروف داشت و به جای او نشسته است. تاریخ درگذشت وی معلوم نیست ولی احتمالاً در دهه پنجم قرن دهم اتفاق افتاده است.

در محله بیلانکوه تبریز در میان باغی مشجر و بنایی متین و زیبا دو تن از بزرگان ادب و هنر کشورمان آرمیده اند. کمال الدین مسعود خجندی از شعرای معروف قرن هشتم و نهم هجری و کمال الدین بهزاد معروف ترین نقاش مینیاتوریست قرن دهم هجری.

مقابر یاد شده در سال 1338 توسط فرهنگ دوستان کنجکاو شهر تبریز کشف و بعدها به همت انجمن آثار ملی مرمت و لوحه یادبود در آن نصب گردید. در سال های اخیر نیز اقدامات استحفاظی از طریق سازمان میراث فرهنگی استان در مقابر یاد شده انجام گرفته است.

در محله دوه چی ( خیابان شمس تبریزی ) قرار دارد. این که سید ابراهیم اولاد امام موسی بن جعفر (ع) باشد. دلیل قانع کننده ای در دست نیست. صاحب تاریخ دنبلیان می نویسد که: شیخ ابراهیم حکمران آذربایجان بود. در زمان اوزون حسن در 870 وفات یافت و در محله دوه چی مدفون شد. الان گنبدی دارد مشهور به سید ابراهیم.

مهم ترین قسمت این بقعه سنگی است که بر دیوار غربی بقعه نصب شده است و به سنگ بسم الله مشهور است. به ابعاد 25/1× 70/3 تاریخ حجازی 1270 قمری است . در قاهره نوشته شده و اثر میرزای سنگلاخ است که به جهت قبر پیامبر اکرم به دربار عثمانی برده بود ولی در اثر بی توجهی سلطان عثمانی آن را به تبریز آورد و بالاخره خود میرزا و سنگ بسم الله در بقعه سید ابراهیم ماندگار شد.

خانه کوزه کنانی ها که بعدها برای زنده نگهداری خاطرات نهفته در آن « خانه مشروطیت» نامیده شد. در سال 1247 شمسی توسط حاج مهدی کوزه کنانی ( ابوالمله ) بنا نهاده شد. به سبب موقعیت ویژه این خانه در جوار بازار قدیمی تبریز و مرکز بافت قدیم شهر و شور و علاقه بانی آن به نهضت مشروطه، این خانه به محل تجمع دوستداران مشروطه تبدیل گشته و تصمیمات بسیار مهمی در آن اتخاذ شده است.

غیر از بار عظیم تاریخی، خانه مشروطیت از ویژگی های معماری ایرانی نیز بهره ها دارد و به همین لحاظ در سال 1354 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده. این خانه در محله قدیمی راسته کوچه تبریز واقع شده و هم اینک به عنوان مرکز اداری میراث فرهنگی استان از آن استفاده می شود و تعمیرات آن به طور مستمر ادامه دارد.

از دیگر نقاط دیدنی شهر تبریز موزه آذربایجان را باید نام برد. این موزه در مساحتی قریب به 3000 متر مربع در سال 1341 مورد بهره برداری قرار گرفته است و مشتمل بر3 سالن نمایش 2300 قطعه شیء ثبت شده می باشد. آثار به نمایش گذاشته شده شامل اشیاء باستانی از دوران های مختلف تاریخی ، آثار مردم شناسی و آثار مشروطیت می باشد. این موزه در جنب مسجد کبود واقع شده است

ربع رشیدی که امروزه فقط آثار مختصری از آن باقی مانده از بناهایی است که توسط خواجه رشیدالدین فضل الله، وزیر سلطان محمود غازان ایجاد شده است. بنا در زمان آبادانی شامل 24 کاروانسرای وسیع و 1500 دکان و 30000 خانه و تعدادی حمام و باغ و کارخانه های پارچه بافی و کاغذ سازی و دارالضرب و تولید رنگ و نظایر آن بوده است.

حدود200 قاری قران از کوفه و بصره و شام دایما" و به نوبت در این تاسیسات قرآن را تلاوت می کرده اند و 400 فقیه و 100 فقیه و 1000 طلبه در مدارس آن سکونت داشته و به کسب علم مشغول بوده اند .تعداد 50 پزشک حاذق از کشورهای مختلف در دارلشفای آن به معالجه بیماران اشتغال داشته اند. به این ترتیب معلوم می شود كه ربع رشیدی در زمان خود یك شهر علمی با كتابخانه ای حاوی هزاران جلد از كتب معروف زمان و آزمایشگاه های متعدد کشاورزی بوده که در این آزمایشگاهها انواع گیاهان دارویی کشت و تکثیر و آزمایش می شده است. پس از قتل خواجه رشیدالدین فضل الله که در سال 718 هجری ق اتفاق افتاد دشمنان او هر چه را که داشت غارت کردند و این شهر را با تمام تاسیساتش ویران کرده و همه چیز را به غارت بردند. چهار پایه برج ویک پشته خاک و سنگ به جای مانده کنونی از آثار ربع رشیدی نیستند، بلکه پایه های برجهای قلعه ای هستند که در سال 1020 هجری قمری به امر شاه عباس، با تخریب و حمل مصالح ساختمانی بناهای عظیمی چون شنب غازان ، بقایای ربع رشیدی، قلعه ها و سراهای رومیان و قبور شعرا و عرفا و امرای مدفون در مقبره الشعرای سرخاب و دمشقیه آنها را بنا کرده اند

از واپسین مشاهیری که در این مقبره دفن شدند، ثقة الاسلام شهید شهدای والامقام مشروطه در صدر مشروطیت و استاد سید محمد حسین شهریار شاعر بلند آوازه معاصر را می توان نام برد.

معروف ترین آرمیدگان مقبرة الشعرا به شرح زیر می باشند:

اسدی طوسی ، قطران تبریزی ، مجیر الدین بیلقانی ، خاقانی شیروانی، ظهیر الدین فارابی ، شاهپور نیشابوری ، شمس الدین سجاسی ، ذوالفقار شروانی ، همام تبریزی ، مغربی تبریزی، مانی شیرازی، لسانی شیرازی، شکیبی تبریزی، سید محمد حسین شهریار

فرزند آقا سید اسماعیل موسوی معروف به حاج میر آقا خشکنابی در سال 1325 هجری قمری ( شهریور ماه 1286 هجری شمسی ) در بازارچه میرزا نصراله تبریزی واقع در چای کنار چشم به جهان گشود. در سال 1328 هجری قمری که تبریز آبستن حوادث خونین وقایع مشروطیت بود پدرش او را به روستای قیش قورشان و خشکناب منتقل نمود. دوره کودکی استاد در آغوش طبیعت و روستا سپری شد که منظومه حیدربابا مولود آن خاطراتست. در سال 1331 هجری قمری پدرش او را جهت ادامه تحصیل به تبریز باز آورد و او را در نزد پدر شورع به فراگیری مقدمات ادبیات عرب نموده و در سال 1332 هجری قمری جهت تحصیل اصول جدید به مدرسه متحده وارد گردید و در همین سال اولین شعر رسمی خود را سرود و سپس به آموختن زبان فرانسه و علوم دینی نیز پرداخته و از فراگیری خوشنویسی نیز دریغ نمی کرد که بعدها کتابت قرآن، ثمره همین تجربت می باشد. در سیزده سالگی اشعار شهریار با تخلص بهجت در محله ادب به چاپ می رسید. در بهمن ماه 1299 شمسی برای اولین بار به تهران مسافرت کرده، و در سال 1300 توسط لقمان الملک جراح در دارالفنون به تحصیل می پردازد. شهریار در تهران تخلص بهجت را نپسندیده و تخلص شهریار را پس از دو رکعت نماز و تفعل از حافظ می گیرد

غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم

 

روم به شهر خود و شهریار خود باشم

 

شهریار از بدو ورود به تهران با استاد ابوالحسن صبا آشنا شده و نواختن سه تار و مشق ردیف های سازی موسیقی ایرانی را از او فرا می گیرد. او همزمان با تحصیل در دارالفنون به ادامه تحصیلات علوم دینی می پرداخت و در مسجد سپهسالار در حوزه درس شهید سید حسن مدرس حاضر می شد.

درسال 1303 وارد مدرسه طب می شود واز این پس زندگی شور انگیز و پرفراز و نشیب او آغاز می شود. در سال 1313 و زمانی که شهریار در خراسان بود پدرش حاج میرآقا خشکنابی به دیدار حق می شتابد. او سپس در سال 1314 به تهران بازگشته و از این پس آوازه شهرت او از مرزها فراتر می رود. شهریار شعر فارسی و آذری را با مهارت تمام می سراید و در سال های 1329 تا 1330 اثر جاودانه خود حیدر بابایه سلام را خلق و برای همیشه به یادگار می گذارد. منظومه حیدربابا تنها در جماهیر شوروی به 90 درصد زبان های موجود ترجمه و منتشر شده است. در تیر ماه 1331 مادرش دار فانی را وداع می کند. در مرداد ماه 1332 به تبریز آمده و با یکی از منسوبین خود به نام خانم عزیزه عمید خالقی ازدواج می کند که حاصل این ازدواج سه فرزند به نام های شهرزاد و مریم و هادی هستند. در حدود سال های 1346 شروع به نوشتن قرآن، به خط زیبای نسخ نموده که یک ثلث آن را به اتمام رسانده و دیوان اشعار فارسی استاد نیز چندین بار چاپ و بلافاصله نایاب شده است. در مدت اقامت در تبریز موفق به خلق اثر ارزنده سهندیه در رمانتیک ترکی می گردد. در سال 1350 مجدداً به تهران مسافرت نموده و تجلیل های متعددی از شهریار به عمل می آید. ولی در سال 1354 داغ دیگری از فوت همسر به دلش می نشیند و در سال 1357 شهریار با حرکت توفنده از انقلاب اسلامی همصدا شده و با اعتقاد راسخ و قلبی مالامال از عشق به امام خمینی (ره) دهه آخر عمر خود را سپری می کند. در اردیبهشت ماه سال 1363 تجلیل با شکوهی از استاد در تبریز به عمل آمد. استاد شهریار به لحاظ اشتهار در سرودن اشعار کم نظیر در مدح امیر مؤمنان و ائمه اطهار علیه السلام به شاعر اهل بیت (ع) شهرت یافته. او پس از یک دوره بیماری در 27 شهریور ماه 1367 دار فانی را وداع و در مقبرة الشعراء به خاک سپرده شد.

عمارت شهرداری تبریز در سال 1314 شمسی در محل گورستان متروک و مخروبه کوی نوبر با نظارت مهندسان آلمانی در زمان ریاست شهرداری حاج ارفع الملک جلیلی بنا گردید. این ساختمان دارای یک برج ساعت چهار صفحه ای است که با طنین موزون زنگ هایش هر 15 دقیقه یک بار، گذشت زمان را به گوش مردم تبریز می رساند . نمای خارجی تالار شهرداری تبریز از سنگ تراشیده بوده ونقشه ساختمان آن با نمونه ساختمان های کشور آلمان قبل از جنگ جهانی دوم مطابقت دارد.

این بنا در وسط شهر تبریز و در میدانی موسوم به میدان ساعت واقع شده و در حال حاضر تمام امور عمرانی شهر و امور اداری شهرداری تبریز در این تالار و عمارت متمرکز است.

شاه گلی ( استخر شاه ) سابق و ایل گلی ( استخر مردم ) فعلی از گردشگاه های زیبا و دلکش تبریز و ایران است که در جنوب شرقی تبریز، بر دامنه تپه ای واقع شده است.

ایل گلی، استخری بزرگ است که مساحت آن 54675 متر مربع می باشد. در جنوب آن تپه ای است که آن را از بالا تا پایین همسطح استخر پله بندی کرده و نهر آبی از آن به طرف پایین روان است. از سمت جنوبی و از وسط استخر خیابانی کشیده شده که استخر را به صورت شبه جزیره ای درآورده است و در مرکز استخر، عمارت باشکوه دو طبقه ای ساخته شده است. در پیرامون استخر از روزگاران قدیم، درختان کهنسالی سر به هم آورده که انعکاس عکس آنها در آب، به زیبایی آن محوطه می افزاید. تمام تپه های جنوبی استخر به شکل بسیار زیبایی چمنکاری و گلکاری شده در روزهای گرم تابستان استراحتگاه مردم تبریز و مسافران سایر شهرها می باشد. نادر میرزای قاجار می نویسد

«

و از اعتمادالسلطنه نقل است که

«

در مورد تاریخ بنای این عمارت اطلاعات مستندی در دست نیست. عمارت فوق در سال 1346 به علت کثرت رطوبت و فرسودگی تخریب شده و به جای آن در سال 1349 بنای عمارت زیبای دو طبقه ای با همان طرح قبلی ساخته شد. در روزهای پیروزی انقلاب این بنا به علت آن که در زمان رژیم شاه مورد استفاده غیر شرعی و غیر اخلاقی داشته ، تعطیل شد ولی در سال های اخیر مجدداً بازگشایی و مورد بهره برداری قرار گرفته است.

 این آبگیر در اوایل حکومت قاجار، ملک یک سلسله از مساوات تبریز و انباشته از خاک و ریگ بود. قهرمان میرزا پسر هشتم عباس میرزا نایب السلطنه که در آن هنگام حکمران آذربایجان بود. آن ملک را در مقابل سالی سی و پنج خروار غله بخرید. سپس در آبادی و عمران آن همت گماشت». عمارت دریاچه عبارت از کلاه فرنگی دو طبقه بسیار آبادی است و بزرگی این دریاچه به درجه ای است که به قدر دو آسیا سنگ آب در آن وارد می شود ولی مدت شش ماه از آب پر می گردد

در ده کیلومتری جاده تبریز ـ تهران در کنار جاده، برج آجری منشوری شکل قرار دارد که به برج خلعت پوشان مشهور است. این بنا در اواخر دوره صفویه احداث شده است.

در زمان قاجار خلعت اهدایی شاهان برای حاکمان آذربایجان در این برج بر دوش آنها انداخته می شد. برج سه طبقه است. طبقه اول و دوم سرپوشیده و طبقه سوم بدون سقف است. آخرین مراسم خلعت پوشان در سال 1330 هجری قمری در زمان حکمرانی صمد خان مراغه ای انجام گرفته است.

 

در سال های اخیر دانشگاه تبریز این بنا را مرمت کرده است.

خرابه های ربع رشیدی باقیمانده عمارات عظیمی است که در زمان ایلخانیان و به همت رشید الدین فضل الله وزیر سلطان محمود در محله ولیانکوی باغمیشه تبریز ساخته شده بود. این بناها به اصطلاح امروزی، یک شهر علمی و دانشگاهی بوده است. در حال حاضر به غیر از چهار پایه عمارت و پشته های خاک و سنگ چیزی از این عمارت باقی نمانده است و گسترش روزافزون خانه سازی در پیرامون آن بر روند تخریب این نشانه ها نیز می افزاید و اگر به همین منوال ادامه یابد. دیری نخواهد کشید که تمامی خرابه های باقیمانده از ربع رشیدی کلاً از بین برود.

محلات قدیم تبریز عبارتند از:

 

خیابان مارالان ، باغمیشه ، پل سنگی ، ششگلان ، سرخاب ، سید حمزه، شتربان، نوبر، مهادمهین، چرنداب، لیلاباد، اهراب، امیر خیز، ویجویه، چهارمنار، سنجران ، گجیل، قره اغاج، چست دوزان، درب سرد، کوچه باغ و

....

امروز، شهر تبریز از جمله شهرهای پر تراکم با کوی ها و شهرک های تازه احداث و خیابان های متعدد است و هر روز به وسعت آن افزوده می گردد.

 

بافت معماری شهری چون تبریز در واپسین زلزله ویرانگر آخرین شب سال 1193 درهم می ریزد و شهر به تلی از ویرانه ها مبدل می شود اما بناهای محتشمی چون ارک علیشاه، مسجود کبود، مسجد استاد شاگرد، بازار تبریز و ده ها بنای دیگر باز می مانند تا استواری تبریز را به اثبات رسانند. این ویرانی مصادف است با آغاز حکومت قاجار و آغاز معماری قاجار براساس تحقیق مهندسین مشاور عرصه به میراث فرهنگی آذربایجان شرقی. در آن زمان تبریز ولیعهد نشین به دروازه اصلی ارتباطات و فصل مشترک داخل و خارج کشور بدل می شود. در زمینه آجر کاری بناهای آن دوره به جرأت می توان تبریز را دروازه ورود و سپس بسط نوعی از آجر کاری در بناها دانست که نمونه های آن را در تهران و دیگر شهرها نیزمی توان جستجو می کرد.

خانه های قدیمی تبریز که در ترکیب باهم، بافت دلپذیری را پدید آورده و مجموعه های با ارزشی را در اختیار می گذارد. براساس مصوبه 28/9/69 شورای عالی شهرسازی و معماری ایران که شش شهر را مرکز اصلی فرهنگی – تاریخی کشور اعلام می کند اهمیت ویژه خود را به اثبات رسانده و از سوی مسئولین میراث فرهنگی استان مورد اقدام واقع می شوند به طوری که ظرف این مدت، اقدامات زیادی در جهت شناخت و معرفی این آثار صورت گرفته است. خانه مشروطیت احیاء شده و میراث فرهنگی استان در آن مستقر است. خانه شربت اوغلی به فرهنگسرای تبریز بدل گشته، خانه قدکی برای دانشکده معماری دانشگاه سهند اختصاص یافته و در جوار خود دو خانه قدیمی دیگر را به یک مجموعه دلپذیر علمی بدل کرده است.

معماری خانه های قدیمی تبریز، معماری ایرانی بومی شده است. انطباق خارق العاده اقلیمی آن را کاملاً تبریزی می سازد. این معماری متفاوت با معماری کویری و دیگر نقاط است. سر در خانه های قدیمی تبریز مبین این ادعاست. به تعبیری خانه قدیمی از سر در آغاز می شود که تنوع آن در تبریز اعجاب آور است. این خانه ها اگرچه رو به درون دارند و دیوارهای بلند آنها را از بیرون جدا می سازد. دیوار بیرونی قاب بندی شده است و سر در نیز به بهترین شکل ممکن تزیین شده است تا عابر و گذرنده محترم داشته شود. اینک از آن خانه های پر احتشام 600 باب شناسایی شده و تخمین زده می شود که با کنکاش های رفته به 800 باب بالغ شود که بهترین آنها: خانه میرزا مهدی خان فراشباشی در محله« سرخاب قاپوسی» خانه شربت زادگان در سرخاب قاپوسی. خانه حیدرزاده در کوچه پشت ساعت شهرداری. خانه حاج محمد آقا حبشی در کوچه صدر، خانه دکتر گنجه زاده، در مقصودیه ، خانه میرزا محمد حسین مجتهد در پشت استانداری، خانه میرزا حسین واعظ در شریعتی جنوبی، خانه مستشارالدوله، کوچه امام جمعه، خانه دکتر فرزام در مقصودیه، خانه امیر نظام گروسی در ششگلان، خانه تاجر باشی در کوچه صدر، خانه سلطان القرانی در شتربان و ... دیگر خانه های قدیمی تبریز.

پل آجی چای، تنها گذرگاه قدیمی ایران و بخشی از دنیای مشرق زمین به دنیای غرب، در شمال غرب تبریز بر روی تلخه رود واقع شده است. این پل با 16 دهنه به طول 100 متر و عرض 5 متر هموار بر اثر طغیان های تلخه رود و عوامل انسانی تخریب و بازسازی شده است. نام این پل را اولین بار در متون صفویه زمان شاه اسماعیل اول در سفرنامه و نیزیان می بینیم. اینک در پشت این پل سرریزی احداث شده است که منظره دل انگیزی به وجود آورده است. با عبور از کنار این پل قدیمی پایگاه دوم شکاری تبریز را در پیش رو داریم و در جنب آن فرودگاه تبریز قرار گرفته است.

از دیگر پل های کهن وسط شهر که برروی مهر آنرود برپا شده اند. پل سنگی، پل قاری، پل صاحب الامر، پل منجم و ... را می توان نام برد که بین این پل قاری که به پاچراغ نیز مشهور است با سر ستون های کله قوچی خود و چراغ های قدیمی اش زیبایی خاطره انگیزی به همراه دارد. از لحاظ بنا نیز پل های یاد شده با سه یا چهار دهنده طاقی و شیوه کهنی را دارند.

منبع :دانشگاه تبریز

 

در مأخذ ومنابع از مقبرة الشعرا یا آرامگاه شاعران در سرخاب تبریز تا قبل از قرن هشتم نامی برده نشده و قدیمی ترین تذکره فارسی، یعنی لباب الالباب محمد عوفی که ظاهراً در سنه 618 تألیف شده و شرح حال شاعران قرن هشتم مانند خاقانی و ظهیر را که در مقبرة العشرا دفن شده اند، نگاشته است. نامی از مقبرة الشعرا نبرده و از این روی قدیم ترین کتابی که نام مقبرة الشعرا سرخاب را به صراحت دارد نزهة القلوب حمدالله مستوفی است که در سال 740 هجری قمری تألیف شده ودیگر تاریخ گزیده اوست که در سال 730 هجری قمری تألیف شده است.

در حال حاضر مقبرة الشعرا در خیابان ثقة الاسلام جنب خیابان عارف و تقریباً حوالی تکیه حیدر واقع شده است. اگرچه زلزله ها وسیل های بنیان کن اثری از مزار بزرگان آرمیده در این مکان بر جای نگذارده است باری قداست مکان موجب بنیاد بنایی شد که امروزه به مثابه سمبلی نمایه ای است از تبریز کهن.


تعداد کل صفحات: 12 1 2 3 4 5 6 7 ...