شعرودوستی
|
|
زن زن
زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر بخوان عارف
من خواستار جام می از دست دلبرم جان باختم بحسرت دیدار روی دوست این خرقه ملوث و سجاده ریا گر از سبوی عشق دهد یار جرعه ای پیرم ولی بگوشه چشمی جوان شوم مادر۱
مادر مهربونم عزیز خوشزبونم تو گل بیخار منی رفیق من ، یار منی وقتی كه غصه دار باشم فقط تو غمخوار منی ای جان من فدای تو بهشت به زیر پای تو میلاد دختر نبی فاطمه همسر علی مبارك است برای تو از ته دل بهت میگم دوستت دارم همیشه برای روز مادر، هر كادویی بگیرم قابل تو نمیشه
مادر۲
در بیابانی دور مادر۳
قلب مادر آه دست پسرم یافت خراش! * وای پـای پسرم خورد به سنگ! داد معشوقه به عاشـق پیغام * که کــند مــــادر تو با مــن جــنگهر کـجا ببیـــندم از دور کـــند * چــهره پرچــیـن و جـبین پر آژنــگ با نـــگاه غضــب آلـــوده زنــــد * بـــر دل نازک مــن تــــیر خـــدنگ از در خــــانه مـــرا طــرد کـــند * همچو سـنگ از دهــن قلماسنگ مادر سـنگ دلـت تا زنده است * شهد در کام من و توست شرنگ نشــوم یک دل و یک رنگ تو را * تا نســـازی دل او از خـــــون رنـگ گر تو خواهی به وصالم برسی * باید این سـاعت بی خوف و درنگ روی و سینه ی تنـــگش بدری * دل بـرون آری از آن سینه ی تــنگ گرم و خونین به منـش باز آری * تا بـــــرد ز آیــنـه ی قـــلبم زنــــگ عاشــــق بی خرد نا هـــنــجار * نه بَل آن فاسق بی عصمت و ننگ حــــرمت مـــادری از یاد بــــبرد * مســـت از بـــاده و دیــوانه ز بنگ، رفـــت و مــادر را افکند به خاک * سیـــنه بــدرید و دل آورد به چــنگ قصد سر منزل معـــشوقه نمود * دل مـادر به کَفـَــــش چون نارنـــگ از قضــــا خورد دم در به زمـــین * و انـــدکی رنــــجه شــد او را آرنگ آن دل گرم که جان داشت هنوز * اوفـــــتاد از کــــف آن بی فـــرهنگ از زمین چو باز برخاســـت،نـمود * پــــی برداشــــــتن دل، آهـــنـــگ دیـــــد کز آن دل آغشته به خون * آید آهســــته بــــرون این آهنگ: |
|