ترانه های کوچک


نوشته شده توسط علی زاهدی | لینک ثابت | موضوع: عمومی , نظر ها ()

زن

زن

 

زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر
من گرفتم تو نگیر

چه اسیری كه ز دنیا شده ام یكسره سیر
من گرفتم تو نگیر

بود یك وقت مرا با رفقا گردش و سیر
یاد آن روز بخیر

زن مرا كرده میان قفس خانه اسیر
من گرفتم تو نگیر

یاد آن روز كه آزاد ز غمها بودم
تك و تنها بودم

زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر
من گرفتم تو نگیر

بودم آن روز من از طایفه دّرد كشان
بودم از جمع خوشان

خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر
من گرفتم تو نگیر

ای مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم

زن مگیر ؛ ار نه شود خوابگهت لای حصیر
من گرفتم تو نگیر

بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم
مستحق لگدم


چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر
من گرفتم تو نگیر

من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام
خر همسر شده ام


می دهد یونجه به من جای پنیر
من گرفتم تو نگیر


نوشته شده توسط علی زاهدی | لینک ثابت | موضوع: عمومی , نظر ها ()

بخوان عارف

من خواستار جام می از دست دلبرم
این راز با که گویم و این غم کجا برم


جان باختم بحسرت دیدار روی دوست
پروانه دور شمعم و اسپند آذرم


این خرقه ملوث و سجاده ریا
آیا شود که بر در میخانه بر درم


گر از سبوی عشق دهد یار جرعه ای
مستانه جان ز خرقه ی هستی در آورم


پیرم ولی بگوشه چشمی جوان شوم
لطفی که از سرا چه آفاق بگذرم


نوشته شده توسط علی زاهدی | لینک ثابت | موضوع: عمومی , نظر ها ()

مادر


نوشته شده توسط علی زاهدی | لینک ثابت | موضوع: عمومی , نظر ها ()

مادر۱

مادر مهربونم

عزیز خوشزبونم

تو گل بیخار منی

رفیق من ، یار منی

وقتی كه غصه دار باشم

فقط تو غمخوار منی

ای جان من فدای تو

بهشت به زیر پای تو

میلاد دختر نبی

فاطمه همسر علی

مبارك است برای تو

از ته دل بهت میگم

دوستت دارم همیشه

برای روز مادر،

هر كادویی بگیرم

قابل تو نمیشه

 


نوشته شده توسط علی زاهدی | لینک ثابت | موضوع: عمومی , نظر ها ()

مادر۲

در بیابانی دور
که نروید جز خار
که نتوفد جز باد
که نخیزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی
خفته در خاک کسی
زیر یک سنگ کبود
در دل خاک سیاه
میدرخشد دونگاه
که به ناکامی از این محنت گاه
کرده افسانه هستی کوتاه
باز میخندد مهر
باز میرقصد ماه
باز هم غافله سالار وجود
سوی صحرای عدم پوید راه
با دلی خسته و غمگین همه سال
دور از این جوش و خروش
میروم جانب آن دشت خموش
تا کشم چهره بر آن خاک کبود
تا دهم بوسه برآن خاک سیاه
وندر این راه دراز
میچکد بر رخ من اشک نیاز
میدود بر دل من زهر ملال
منم اکنون و همان راه دراز
منم اکنو و همان خاک سیاه
مادر ای مادر خوب
این چه روحیست عظیم
که پس از مرگ نگیرد آرام


نوشته شده توسط علی زاهدی | لینک ثابت | موضوع: عمومی , نظر ها ()

مادر۳

قلب مادر


آه دست پسرم یافت خراش! * وای پـای پسرم خورد به سنگ!

داد معشوقه به عاشـق پیغام * که کــند مــــادر تو با مــن جــنگ

هر کـجا ببیـــندم از دور کـــند * چــهره پرچــیـن و جـبین پر آژنــگ

با نـــگاه غضــب آلـــوده زنــــد * بـــر دل نازک مــن تــــیر خـــدنگ

از در خــــانه مـــرا طــرد کـــند * همچو سـنگ از دهــن قلماسنگ

مادر سـنگ دلـت تا زنده است * شهد در کام من و توست شرنگ

نشــوم یک دل و یک رنگ تو را * تا نســـازی دل او از خـــــون رنـگ

گر تو خواهی به وصالم برسی * باید این سـاعت بی خوف و درنگ

روی و سینه ی تنـــگش بدری * دل بـرون آری از آن سینه ی تــنگ

گرم و خونین به منـش باز آری * تا بـــــرد ز آیــنـه ی قـــلبم زنــــگ

عاشــــق بی خرد نا هـــنــجار * نه بَل آن فاسق بی عصمت و ننگ

حــــرمت مـــادری از یاد بــــبرد * مســـت از بـــاده و دیــوانه ز بنگ،

رفـــت و مــادر را افکند به خاک * سیـــنه بــدرید و دل آورد به چــنگ

قصد سر منزل معـــشوقه نمود * دل مـادر به کَفـَــــش چون نارنـــگ

از قضــــا خورد دم در به زمـــین * و انـــدکی رنــــجه شــد او را آرنگ

آن دل گرم که جان داشت هنوز * اوفـــــتاد از کــــف آن بی فـــرهنگ

از زمین چو باز برخاســـت،نـمود * پــــی برداشــــــتن دل، آهـــنـــگ

دیـــــد کز آن دل آغشته به خون * آید آهســــته بــــرون این آهنگ:

نوشته شده توسط علی زاهدی | لینک ثابت | موضوع: عمومی , نظر ها ()

مادر۴


نوشته شده توسط علی زاهدی | لینک ثابت | موضوع: عمومی , نظر ها ()

مادر۵


نوشته شده توسط علی زاهدی | لینک ثابت | موضوع: عمومی , نظر ها ()


نوشته شده توسط علی زاهدی | لینک ثابت | موضوع: عمومی , نظر ها ()